رمالان سیاست مثل رمالان سنتی معتقدند تا زبان نقد بسته نشود، طلسم اثر نمی‌کند؛ از همین‌رو دوباره همان ورد قدیمی — سکوت در برابر هزینه و امید به یک توافق خارجی — را وارد افکار عمومی کرده‌اند تا ذهن جامعه را تسخیر کنند.

پدیده‌ای که می‌توان آن را در ادبیات تحلیل افکار عمومی «رمالیِ سیاسی» نام‌گذاری کرد، نه امتداد عرفان است و نه شاخه‌ای از خرافه‌ی عامیانه؛ بلکه یک تکنیک هدفمند تسخیر ذهن جمعی بر پایه‌ی عملیات رسانه‌ای است. در این تکنیک، سیاست‌مدار به‌جای نوشتار رسمی، به‌جای برنامه‌ حکمرانی، و حتی به‌جای منطق اقناع، از تکرار سازمان‌یافته گزاره‌ها برای تولید تصورِ راه‌حل بهره می‌گیرد.
به بیان دقیق‌تر: سیاست‌ورزی به جای سیاست‌سازی.

در سنت آیینی یهود، طلسم‌های مبتنی بر متون تحریف‌شده و «دیوار دعا» بازمانده‌ی نوعی تسخیر ذهنی مبتنی بر باور دینی است؛ و در عرفان اسلامی ـ ایرانی، علوم غریبهِ مشروع، کارکردی فردی و کمال‌محور دارد.
اما رمالیِ سیاسی بیرون از این دو ساحت، به‌عنوان یک روش نوین رسانه‌محور برای جهت‌دهی به ادراک جمعی تعریف می‌شود؛ نه با نیروی رمز، بلکه با نیروی روایت.

در دهه گذشته، نمونه‌ی بارز این وضعیت در ایران، در قالب «رمالان برجام و کلید» قابل ردیابی است؛ جریانی که به جای ارائه مدل حکمرانی، راه‌حل را به یک طلسم وارداتی فروکاست و جامعه را در انتظار یک «کلید بیرونی» نگه داشت.
اگرچه در میدان عمل این روایت شکست خورد، اما زیرساخت ادراکی آن فرو نریخت؛ بلکه در شرایط امروز — با فرسایش معیشتی، بحران روان جمعی و فشار ژئوپلیتیک — مجدداً فعال شده است.

وجه مشترک رمالانِ سیاستمدار با رمالانِ سنتی همین جاست: هر دو معتقدند برای اثرگذاری، باید «زبانِ رقیب» یا «زبانِ معترض» را بست؛ وگرنه دعا و طلسم کار نمی‌کند.
در نمونه برجام نیز همین منطق حاکم بود: معتقد بودند برای اثرگذاری آن، باید هر سطحی از سکوت، حاشیه‌نشینی و حتی «تحمل تحقیر» را پذیرفت و هیچ نقد و اعتراضی مطرح نشود؛ زیرا اعتراض «طلسم را می‌شکند».

رمالیِ سیاسی، در این مرحله، نه تحلیل می‌دهد و نه مسئولیت می‌پذیرد؛
او فقط ورد را تکرار می‌کند:
«بازگشت به مذاکره = گشایش عمومی»

مشکل در خود برجام یا نقد آن نیست؛
مسأله آنجاست که یک مسئله پیچیده‌ی سیاست خارجی، به سطح «وردِ حل‌المسائل» تنزل می‌یابد و از مسیر رسانه در ناخودآگاه جمعی حک می‌شود.

این پدیده، از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، واژگونی نسبت‌هاست؛
جایی که رسانه، جایگزین استدلال، و عملیات ذهنی، جایگزین مسئولیت اجرایی می‌شود.
در این فاز، سوژه‌ی هدف، نه ساختار قدرت، بلکه «ادراک مردم» است.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده