مردم حق اعتراض دارند و این حق، زمانی به ثمر می‌نشیند که از خشونت فاصله بگیرد و به اصلاح ساختارها جهت دهد، نه به فرسایش ثبات ملی.

اعتراضات روزهای اخیر، صرفاً فریاد خشم نبود؛ صدای فشرده‌شده معیشتی مردمی بود که از تورم جلوتر می‌دویدند و از وعده‌ها عقب مانده بودند. این صدا، تا زمانی که آرام، هدفمند و مدنی باقی ماند، توانست خود را از کف خیابان به اتاق تصمیم‌سازی برساند. افزایش یارانه کمک‌معیشتی و واریز چهار میلیون تومان به حساب هر ایرانی، نشانه‌ای است از همین لحظه شنیده‌شدن؛ لحظه‌ای که نشان داد اعتراض مسالمت‌آمیز هنوز زبان اثرگذاری در حکمرانی دارد.
اما تاریخ معاصر بارها هشدار داده است: جایی که مطالبه متوقف می‌شود و التهاب جای آن را می‌گیرد، پای کاسبان آشوب باز می‌شود. آنان که از آتش ناآرامی نان می‌خورند، نه نماینده مردم‌اند و نه شریک رنج معیشت؛ آنان پروژه‌دار بی‌ثباتی‌اند و خیابان را نه برای اصلاح، که برای فروپاشی می‌خواهند.
دنیای امروز، میدان مشت و سنگ نیست؛ میدان عقلانیت، گفت‌وگو و مدیریت بحران است. تصمیم اخیر دولت را باید اقدامی فوری برای مهار فشار اجتماعی دانست؛ اقدامی که اگر در سایه آرامش و فرصت اجرا شود، می‌تواند به اصلاحات عمیق‌تر بینجامد. ادامه اعتراضات خیابانی، در این نقطه، نه فشار سازنده، بلکه فرسایش سرمایه اجتماعی خواهد بود.
ایستادن کنار مردم، یعنی دفاع از نان، کرامت و آینده آنان؛ اما این ایستادن، بدون هوشیاری راهبردی، ناتمام است. دشمن خارجی، همواره مترصد لحظه‌هایی است که اعتراض به اغتشاش بلغزد و مطالبه به ابزار جنگ روانی بدل شود. تجربه منطقه‌ای نشان داده است: بی‌ثباتی، هرگز حامی معیشت نبوده است.
اکنون زمان یک انتخاب جمعی است؛ انتخاب میان اعتراضِ اصلاح‌گر و التهابِ ویرانگر. عقلانیت سیاسی حکم می‌کند که جامعه، ضمن حفظ حق مطالبه‌گری، به دولت فرصت دهد، خیابان را به گفت‌وگو بسپارد و اجازه ندهد صدای مردم، در هیاهوی ناامنی گم شود.
راه آینده ایران از آرامش می‌گذرد؛ از اصلاح سخت، صبورانه و پیوسته. نه از آشوب.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده