کاهش مرجعیت رسانه‌ای صدا و سیمای مرکز ایلام در سال‌های اخیر، نشانه‌ای از یک بحران خاموش در حوزه نیروی انسانی و مدیریت روایت است؛ بحرانی که در بزنگاه‌های اجتماعی، خود را به‌صورت فقر گفتمانی و ضعف در اقناع افکار عمومی نشان داده است.

گفتمان جمهوری اسلامی بر مبنای مردم‌سالاری دینی و پیوند مستمر با افکار عمومی تعریف شده است. تحقق این گفتمان در سطح عملیاتی، وابسته به کارآمدی نظام رسانه‌ای و کیفیت نیروی انسانی به‌عنوان موتور اصلی تولید معنا، روایت و اقناع اجتماعی است. در این چارچوب، صدا و سیمای مراکز استان‌ها نقشی کلیدی در ترجمه کلان‌گفتمان نظام به زبان بومی، نسلی و اجتماعی دارند.
با این حال، بررسی تحولات اجتماعی استان ایلام در بازه زمانی ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴، به‌ویژه در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، نشان‌دهنده نوعی گسست گفتمانی میان رسانه رسمی و بخشی از افکار عمومی، به‌خصوص نسل Z است. این گسست، بیش از آنکه صرفاً ریشه در متغیرهای بیرونی داشته باشد، به ضعف ساختاری در حوزه نیروی انسانی، مهارت‌های ارتباطی نوین، و ناتوانی در بازتولید روایت متناسب با زیست‌جهان نسل جدید بازمی‌گردد.
صدا و سیمای مرکز ایلام در این دوره، در حوزه‌های کلیدی از جمله روایت‌سازی اقناعی، مدیریت ادراک عمومی، تولید محتوای همدلانه، و کنش فعال در فضای رقابتی رسانه‌ای، نتوانسته است نقش مرجعیت رسانه‌ای خود را به‌طور مؤثر ایفا کند. نتیجه این وضعیت، کاهش سرمایه اجتماعی رسانه، تضعیف اعتماد مخاطب و واگذاری میدان تأثیرگذاری به رسانه‌های غیررسمی و شبکه‌های اجتماعی بوده است.
در چنین شرایطی، «جراحی نیروی انسانی» نه به‌عنوان یک اقدام اداری، بلکه به‌مثابه یک اصلاح ساختاری راهبردی باید در دستور کار قرار گیرد؛ اصلاحی که از حیث پیچیدگی و حساسیت، حتی می‌تواند دشوارتر از اصلاحات اقتصادی تلقی شود، چرا که مستقیماً با لایه‌های نرم قدرت، مشروعیت رسانه‌ای و سرمایه نمادین نظام ارتباط دارد.
این جراحی راهبردی باید مبتنی بر شاخص‌های تخصصی زیر باشد:
ارتقای سطح شایستگی‌های رسانه‌ای و سواد ارتباطی متناسب با نسل Z
جذب و به‌کارگیری نیروهای دارای قدرت روایت، تحلیل اجتماعی و شناخت زیست‌بوم فرهنگی استان
بازطراحی ساختارهای تصمیم‌سازی رسانه‌ای در سطح مرکز استان
تقویت رویکردهای تعاملی به‌جای رویکردهای یک‌سویه و دستوری در تولید محتوا
در همین راستا، انتخاب مدیران و چهره‌های کلیدی باید به سمت گزینه‌ای بومی، دارای سرمایه اجتماعی، برخوردار از مقبولیت میان ایلات، طوایف و طیف‌های مختلف سیاسی و اجتماعی سوق یابد؛ شخصیتی که علاوه بر وفاداری گفتمانی، از توانمندی واقعی در مدیریت ارتباطات، اقناع افکار عمومی و ایجاد پیوند مؤثر میان رسانه رسمی و جامعه محلی برخوردار باشد.
بدون چنین اصلاحات بنیادینی، هرگونه تلاش برای بازسازی مرجعیت رسانه‌ای در استان، ماهیتی سطحی، مقطعی و کم‌اثر خواهد داشت و شکاف گفتمانی میان رسانه رسمی و نسل جدید، به‌صورت ساختاری بازتولید خواهد شد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده