شش ماه از جنگ گذشته است؛ جنگی که آمریکا و اسرائیل با اتکا به برتری هوایی، اطلاعاتی و تکنولوژیک آغاز کردند و قرار بود در کوتاه‌ترین زمان، توان نظامی و راهبردی ایران را در هم بشکنند. اما حالا، نه یک رسانه ایرانی، بلکه نیویورک‌تایمز بر اساس ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا تصویری متفاوت از میدان ارائه می‌دهد؛ […]

شش ماه از جنگ گذشته است؛ جنگی که آمریکا و اسرائیل با اتکا به برتری هوایی، اطلاعاتی و تکنولوژیک آغاز کردند و قرار بود در کوتاه‌ترین زمان، توان نظامی و راهبردی ایران را در هم بشکنند.

اما حالا، نه یک رسانه ایرانی، بلکه نیویورک‌تایمز بر اساس ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا تصویری متفاوت از میدان ارائه می‌دهد؛ تصویری که اگر درست خوانده شود، بیش از آنکه روایت شکست ایران باشد، نشانه‌ای از ناکامی در تحمیل اراده آمریکا و اسرائیل بر تهران است.

گزارش می‌گوید ایران پس از شش ماه جنگ، اعتمادبه‌نفس بیشتری نسبت به توانمندی‌های نظامی خود پیدا کرده و حتی ممکن است در حال بررسی تشدید قابل‌توجه تنش‌ها باشد. این گزاره به‌تنهایی حامل یک پیام مهم است: ایران نه‌تنها از میدان خارج نشده، بلکه در حال بازتعریف محاسبات خود درباره توانایی‌هایش و آسیب‌پذیری‌های طرف مقابل است.

آمریکا در ابتدای جنگ مدعی بود می‌تواند ایران را به عقب براند و زیرساخت‌های آن را چنان نابود کند که کشور به تعبیر برخی مقامات و تحلیلگران، به «عصر حجر» بازگردد.

اما شش ماه بعد، خودِ ارزیابی‌های آمریکایی از تاب‌آوری ایران سخن می‌گویند؛ از کشوری که توانسته فشار نظامی و اقتصادی را تحمل کند و همچنان ظرفیت پاسخ‌گویی و ایجاد هزینه برای آمریکا و متحدانش را حفظ کند.

اینجاست که یک وارونگی تاریخی شکل می‌گیرد:

آمریکا می‌خواست ایران را به عصر حجر ببرد؛ اما امروز مجبور است درباره آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی خودش در برابر جنگ سایبری ایران نگران باشد.

در همین گزارش، موضوع حملات سایبری نیز وارد محاسبات امنیتی آمریکا شده است. نیویورک‌تایمز می‌نویسد مقام‌های آمریکایی معتقدند هکرهای وابسته به ایران احتمالاً مسئول حملاتی بوده‌اند که در اواخر ژوئیه بیش از ۱۰۰ سامانه آب در آمریکا را هدف قرار داده و در برخی تأسیسات اختلال ایجاد کرده است.

این بخش از گزارش، حتی اگر صرفاً در حد ارزیابی اطلاعاتی آمریکا باقی بماند، یک واقعیت مهم را برجسته می‌کند: جنگ مدرن دیگر فقط در آسمان و میدان نبرد اتفاق نمی‌افتد؛ می‌تواند به شبکه‌ها، سامانه‌ها و زیرساخت‌های حیاتی یک کشور نیز کشیده شود.

ایران برای ایجاد فشار بر دشمن الزاماً نیاز ندارد همه چیز را با موشک هدف قرار دهد. فناوری، اطلاعات و فضای سایبری نیز می‌توانند به بخشی از قدرت بازدارندگی تبدیل شوند.

البته نباید از این گزاره نتیجه گرفت که آمریکا «شکست خورده» یا زیرساخت‌هایش فروپاشیده است؛ اما نمی‌توان اهمیت سیاسی یک نکته را هم نادیده گرفت: قدرتی که خود را صاحب برترین فناوری و شبکه اطلاعاتی جهان می‌داند، اکنون ناچار است آسیب‌پذیری زیرساخت‌هایش را در برابر یک رقیب منطقه‌ای جدی‌تر بررسی کند.

و این همان جایی است که ادعای «عصر حجر» معنای دیگری پیدا می‌کند.

اگر معیار قدرت، توانایی تحمیل هزینه، حفظ ظرفیت مقاومت و وادار کردن دشمن به بازنگری در محاسباتش باشد، آن‌گاه سؤال اصلی این نیست که ایران در جنگ آسیب دیده یا نه؛ ایران قطعاً هزینه داده است.

سؤال اصلی این است:

آیا آمریکا و اسرائیل توانسته‌اند اراده سیاسی خود را بر ایران تحمیل کنند؟

گزارش نیویورک‌تایمز پاسخ روشنی به این پرسش نمی‌دهد، اما نشانه‌های موجود در آن قابل تأمل است: از افزایش اعتمادبه‌نفس ایران گرفته تا نبود نشانه‌های جدی از آمادگی تهران برای یک توافق جامع، و نگرانی آمریکا از تکرار حملات و افزایش فشارها در هفته‌های آینده.

این یعنی جنگ، برخلاف تصوری که در آغاز ساخته شد، نتوانسته ایران را به بازیگری منفعل تبدیل کند.

حتی فراتر از میدان نظامی، یک مسئله سیاسی بزرگ‌تر نیز خود را نشان می‌دهد: آمریکا با تمام قدرت نظامی و تکنولوژیک خود هنوز با مسئله‌ای به نام «تحمیل اراده» روبه‌روست.

ایران ممکن است آسیب دیده باشد، اما تسلیم نشده است.

ممکن است زیرساخت‌هایی را از دست داده باشد، اما ظرفیت تصمیم‌گیری مستقل خود را حفظ کرده است.

ممکن است هزینه جنگ را پرداخته باشد، اما طرف مقابل نیز هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود را پرداخته است.

و این دقیقاً معنای جنگ فرسایشی است؛ جایی که پیروزی صرفاً با تعداد بمب‌ها و موشک‌ها سنجیده نمی‌شود، بلکه با این پرسش سنجیده می‌شود که کدام طرف توانسته اراده خود را حفظ کند و کدام طرف مجبور شده محاسباتش را تغییر دهد.

از این منظر، گزارش نیویورک‌تایمز را می‌توان یک اعتراف ناخواسته دانست؛ اعتراف به اینکه ایران پس از شش ماه، نه‌تنها از میان نرفته، بلکه با شناخت بیشتری از ظرفیت‌های خود و نقاط آسیب‌پذیر دشمن، وارد مرحله تازه‌ای از جنگ شده است.

و درباره اسرائیل نیز یک پرسش اساسی باقی می‌ماند:

آیا آمریکا در این جنگ واقعاً فرمانده میدان بود یا به‌تدریج هزینه‌های راهبردی سیاستی را پرداخت کرد که بخش مهمی از آن تحت تأثیر امنیت اسرائیل تعریف شده است؟
شاید به همین دلیل باشد که امروز، بیش از آنکه سخن از نابودی ایران باشد، سخن از تاب‌آوری ایران، توان پاسخ‌گویی ایران، فشار ایران و نگرانی آمریکا از اقدامات بعدی تهران است.

شش ماه پیش قرار بود ایران به «عصر حجر» بازگردد؛

اما شش ماه بعد، آمریکا در حال ارزیابی این است که چگونه در برابر قدرتی که قرار بود نابود شود، همچنان باید از زیرساخت‌های خود، پایگاه‌هایش و منافعش در منطقه دفاع کند.

این همان نقطه‌ای است که می‌توان نام آن را گذاشت:

پیروزی در حفظ قدرت تصمیم‌گیری؛ حتی زیر شدیدترین فشار.

و شاید مهم‌ترین پیام این جنگ همین باشد:

قدرت واقعی فقط توان حمله کردن نیست؛ توان زنده ماندن، پاسخ دادن، هزینه‌سازی و وادار کردن دشمن به تغییر محاسباتش نیز قدرت است.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده