در شرایطی که فضای رسانه‌ای گاه هر تجمعی را نشانه «بحران نهایی» معرفی می‌کند، داده‌های تطبیقی تصویر متفاوتی ارائه می‌دهند. هزاران اعتراض در آمریکا و فرانسه ثبت شده، اما ثبات سیاسی آنها پابرجاست. علوم سیاسی چه پاسخی برای این تناقض ظاهری دارد؟

خیابان در سیاست مدرن، خاموش نیست. از میدان‌های واشنگتن و نیویورک در ایالات متحده آمریکا تا بلوارهای پاریس در فرانسه، اعتراض بخشی از ریتم عادی حیات سیاسی است. اما آیا هر فریاد اعتراضی نشانه لرزش بنیان‌های یک نظام است؟ آیا افزایش تجمعات، پیش‌درآمد سقوط سیاسی است؟
برای پاسخ، باید از سطح هیجان به سطح نظریه عبور کرد.
در سال ۲۰۲۴، حدود ۸۵۰۰ رویداد اعتراضی و ناآرامی مدنی در آمریکا و نزدیک به ۵۵۰۰ اعتراض در فرانسه ثبت شده است. این اعداد کوچک نیستند. با این حال، هیچ تحلیل‌گر جدی این کشورها را در آستانه فروپاشی سیاسی توصیف نمی‌کند. چرا؟ زیرا در علوم سیاسی، «تعداد اعتراض» معادل «تغییر رژیم» نیست.
چارلز تیلی نشان می‌دهد که سیاست مدرن همواره با «کنش منازعه‌آمیز» همراه است. اعتراض زمانی به تغییر بنیادین می‌انجامد که به شکاف در ساختار قدرت و ائتلاف‌های حاکم پیوند بخورد. خیابان، بدون گسست در بالا، معمولاً به اصلاح یا بازتنظیم می‌انجامد نه فروپاشی.
تدا اسکاچپول پا را فراتر می‌گذارد: انقلاب‌ها زمانی رخ می‌دهند که دولت دچار بحران ساختاری در ظرفیت مالی و اداری شود و هم‌زمان انسجام نخبگان فرو بریزد. به بیان دیگر، صرف نارضایتی اجتماعی گسترده—برای تغییر نظام کافی نیست؛ آنچه تعیین‌کننده است، هم‌زمانی بحران دولت و بسیج اجتماعی است.
ساموئل هانتینگتون نیز هشدار می‌دهد که بی‌ثباتی زمانی شکل می‌گیرد که بسیج اجتماعی از ظرفیت نهادهای سیاسی پیشی بگیرد. اگر نهادها توان جذب، پاسخ‌گویی و مدیریت مطالبات را داشته باشند، حتی اعتراضات پرتکرار نیز می‌توانند در چارچوب نظم سیاسی مهار و هضم شوند.
در مورد ایران، تحولات پس از سال ۱۴۰۰ را نمی‌توان جدا از بستر ژئوپلیتیکی منطقه تحلیل کرد. تنش‌های امنیتی، تقابل با اسرائیل، توسعه توانمندی‌های موشکی و هسته‌ای، و فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها، همگی متغیرهایی‌اند که محیط سیاسی و اجتماعی کشور را شکل داده‌اند. برخی تحلیل‌ها این وضعیت را «جنگ ترکیبی» می‌نامند؛ ترکیبی از فشار اقتصادی، عملیات رسانه‌ای و رقابت ژئوپلیتیکی.
در چنین فضایی، اعتراضات داخلی را می‌توان بازتاب مطالبات اقتصادی و اجتماعی دانست؛ مطالباتی که در همه جوامع— باثبات‌ترین آنها—وجود دارد. پرسش کلیدی این نیست که آیا اعتراض وجود دارد؛ بلکه این است که آیا نشانه‌های گسست ساختاری در سطح نخبگان، فروپاشی ظرفیت دولت، یا بحران مشروعیت فراگیر مشاهده می‌شود یا خیر.
تحلیل تطبیقی نشان می‌دهد که پایداری نظام‌های سیاسی بیش از هر چیز به چند متغیر وابسته است:
انسجام یا واگرایی نخبگان حاکم
ظرفیت نهادی در مدیریت بحران
عملکرد اقتصادی و توان توزیع منابع
سطح اعتماد و سرمایه اجتماعی
و سازمان‌یافتگی و رهبری منسجم نیروهای معترض
در غیاب فروپاشی در این سطوح، اعتراض می‌تواند کارکردی اصلاحی، هشداردهنده یا حتی تنظیم‌کننده داشته باشد، نه لزوماً براندازانه.
بنابراین، همان‌گونه که هزاران اعتراض در آمریکا و فرانسه به معنای تغییر نظام سیاسی این کشورها نیست، تحلیل وضعیت ایران نیز نیازمند رویکردی ساختاری و چندبعدی است. سیاست را نمی‌توان تنها از زاویه خیابان خواند؛ باید به پیوند میان جامعه، دولت و ساختار قدرت نگریست.
خیابان صداست؛ اما سرنوشت نظام‌ها در تلاقی صدا با ساختار رقم می‌خورد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده