محرم امسال، عصاره‌ای از هزار و چهارصد سال اشک، خون، عقل و آگاهی بود. زنی برخاست، همچون زینب، تا اثبات کند کربلا یک‌بار نیفتاده است؛ در هر عصر، دوباره می‌افتد، اگر مؤمن ایستاده باشد.

محرم امسال، صرفاً یک فصل در تقویم نیست،
تجلی دوباره‌ی حقیقتی‌ست که هرگز نمی‌میرد.
در این کارزار پیچیده، که جهان در جدال روایت‌ها غوطه‌ور است،
محرم، با پرچم حسین، نه‌تنها بر قلوب،
که بر معادلات جهانی نیز سایه انداخته است.
اینجا، حسین زمان ایستاده است؛
با قامتی استوارتر از تاریخ،
و نگاهی ژرف‌تر از سیاست.
او حکم جهاد داد؛ نه جهاد شمشیر، بلکه جهاد بصیرت،
جهادی که با جوهر خون نوشته شده،
و با مرکب آگاهی در دل‌ها نفوذ کرده است.
زینب‌های این عصر،
در متن بحران،
قلم و روایت را به نیزه بسته‌اند.
یکی از آنان، سحر امامی‌ست؛ زنی از جبهه‌ی انقلاب،
که با قامت محجبه و صدای بی‌لرزش،
ثابت کرد زن مسلمان، تنها “مظلوم” نیست،
بلکه قهرمان می‌شود اگر ایمان، بصیرت و غیرت را در جان خود شعله‌ور کند.
و آری… حق دارد اگر یزید زمان، تب کند!
زن ندیده بود که از دل خیمه،
به قلب میدان گام بردارد؛
زن ندیده بود که این‌گونه فریاد بزند:

الله اکبر
“من زینب‌ام، دختر علی‌ام،
و اینجا پایان بی‌صدایی زن مؤمن است.”
و آن‌گاه که شمشیر دشمن زبان شد،
ما به زبان حماسه پاسخ دادیم:
اگر عباس نیست که صف بشکند،
زینب هست که صف ببندد.
اگر علی‌اکبر در خون خفته،
ما ایستاده‌ایم تا پرچم بر زمین نماند.

و اینجاست که تاریخ لب به اعتراف می‌گشاید:
کربلا در کربلا نماند؛
چون نسلی برخاست که
علم را از عباس گرفت و معنا را از زینب آموخت.
ما، فرزندان این مکتبیم.
در سینه‌مان آتشی است از عشق و آگاهی.
و اگر از ما بپرسند این روزها که هستید؟
فریاد خواهیم زد:
“علمدار منم… علمدار منم…”

 

 

  • نویسنده : عباس اکبری زاده