تهران، یک روز بیتکرار.
خورشید هنوز گرم نکرده بود که خیابانها جان گرفتند. صدای کفشهایی که آرام روی آسفالت میکوبیدند، صدای ملتی بود که بدون دعوت، بدون تبلیغ، بدون شعارهای دولتی، با سکوت خود تاریخ میساخت.
پیکرهای سردارانی که در عملیات دقیق و برنامهریزیشدهی دشمن، هدف قرار گرفته بودند، اکنون، نهتنها تشییع میشدند، که تبدیل به نماد رأی ملی شدند.
رأیگیری بدون صندوق
امروز، روز رأیگیری بود—اما بیصندوق، بیبرگه، بیمهندس انتخابات.
رأیگیری با اشک، با مشتهای گرهکرده، با تابوتهایی که بر دوش ملت بود و با فریادهایی که از عمق جان برمیخاست.
نه دولت فراخوان داده بود، نه صداوسیما تبلیغ کرده بود.
اما تهران آمد. ایران آمد.
صحنههایی از یک همهپرسی تاریخی
در چهارراه های تهران، دختری با چشمانی اشکآلود و شال رنگی، زیر لب زیارت عاشورا میخواند.
در میدان آزادی ، پسر جوانی با شلوار جین و ریش کمپشت، پرچم ایران را روی شانهاش انداخته بود، مثل چفیه.
در مسیر انقلاب تا آزادی، مادر شهیدی از جنگ تحمیلی، شانهبهشانهی دختر دانشجویی که شاید دیروز منتقد بود، راه میرفت.
بینشان دیواری نبود. همه در یک سو بودند؛ در کنار وطن، پشت شهدا.
تهرانِ امروز؛ بزرگتر از ۲۲ بهمن ۵۷، متحدتر از ۱۲ فروردین ۵٨
اگر در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، مردم آمدند تا یک طاغوت را سرنگون کنند، امروز آمدند تا در برابر دشمنی جهانی بایستند.
اگر در ۱۲ فروردین ١٣۵٨، مردم به جمهوری اسلامی رأی «آری» دادند، امروز با زبان اشک و حضور، رأی آریِ مجدد دادند—صددرصد، بدون نیاز به شمارش.
آنچه در برگهها نمیگنجد
امروز یک رفراندوم بود، اما نه برای تغییر قانون، نه برای تأیید یک سیاست.
رفراندومی برای اثبات اینکه ایران، هنوز ایستاده است.
برای آنکه بگوید:
ما با همه تفاوتها، در خط مقدم شهدا یکی هستیم.
دشمن میتواند فرماندهای را ترور کند، اما نمیتواند ایدئولوژی یک ملت را خاموش کند.
اگر خون ریخت، این خاک روییدهتر میشود.
این رفراندوم را تاریخ ثبت میکند، نه وزارت کشور
حماسهای که امروز خلق شد، در هیچ آمار رسمی ثبت نمیشود.
نه عدد دارد، نه گراف، نه گزارش خبری.
اما در حافظهی تاریخ، در وجدان یک ملت، در دل نسل بعد، حک خواهد شد.
آغاز دهه پنجم؛ با بیعتی خونین، ولی آگاهانه
دههی پنجم انقلاب اسلامی با رأیی آغاز شد که نیازی به تبلیغات نداشت.
رأیی که از ترس دشمن نبود، از عشق به وطن بود.
از شعور بود، نه شعار.
از فطرت بود، نه فقط فریاد.
آنچه امروز در تهران گذشت، فقط تشییع جنازه نبود؛
رفراندومی بیبرگه بود،
انتخابی بدون اجبار،
اتفاقی بینظیر در سیاست معاصر جهان.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















