وقتی بن‌سلمان به‌عنوان اصلاح‌طلب مدرن جهان عرب معرفی شد، کمتر کسی تصور می‌کرد که نتیجه پروژه‌اش، حمله به سوریه و تقویت رژیم صهیونیستی باشد. اکنون، در سایه لالایی‌های دیپلماتیک غرب، سوریه می‌سوزد و ایران باید تصمیم بگیرد: بیداری یا همان خواب خطرناک؟

 

تحولات اخیر در سوریه و رفتار آمریکا با حکومت‌های عربی منطقه، بار دیگر واقعیت تلخ نظام سلطه را به نمایش گذاشت: وعده‌های پرزرق‌وبرق غرب، به‌ویژه ایالات متحده، نه بر پایه منافع مشترک، بلکه بر محور استثمار، تسلط و تقسیم منابع بازتعریف می‌شوند.
ماه‌ها پیش، سفر نمایشی و حساب‌شده دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به عربستان سعودی و برخی کشورهای عربی خلیج فارس، با توافقاتی تریلیون‌دلاری در زمینه تسلیحات، سرمایه‌گذاری و تعهدات ژئوپولیتیکی همراه بود. این سفر، در سطح رسانه‌ها و برخی محافل سیاسی داخلی، به عنوان نقطه عطفی در “سیاست‌ورزی نوین عربی” معرفی شد و حتی شماری از تحلیلگران، سیاست خارجی سنتی ایران را با دیده تردید نگریستند و به ساده‌لوحانه‌ترین شکل، از “رئالیسم بن‌سلمانی” الگوبرداری کردند.
اکنون، با گذشت زمان، چهره واقعی این توافقات آشکار شده است. با وجود وعده‌های مکرر آمریکا درخصوص کاهش فشار بر سوریه و لغو تحریم‌ها، نه‌تنها هیچ‌یک از آن تعهدات عملیاتی نشد، بلکه رژیم صهیونیستی با چراغ سبز همان نهادهای تصمیم‌ساز آمریکایی، حمله‌ای دیگر به خاک سوریه ترتیب داد؛ حمله‌ای که هدف آن بیش از هر چیز، تکه‌تکه‌کردن سرزمینی است که در خط مقدم مقاومت ایستاده است.
سرمایه‌گذاری‌های وعده‌داده‌شده نیز، به ابزاری برای تحکیم نفوذ امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه تبدیل شد؛ نه توسعه، نه اصلاح، و نه پیشرفت در دستور کار نبود. نتیجه روشن است: بن‌سلمان، که زمانی از او به‌عنوان نسخه‌ای «مدرن» و «مصلح» در جهان اسلام یاد می‌شد، در دام قمارباز آمریکایی گرفتار شد. او هم شریعت را باخت و هم حکمرانی را، هم مشروعیت را از دست داد و هم اعتبار منطقه‌ای را.
در این میان، تعجب‌برانگیز است که برخی از خواص داخلی، با تمام تجربه تاریخی انقلاب اسلامی در مواجهه با غرب، همچنان دل در گرو «لالایی‌های دیپلماتیک» دارند. هجمه‌های اخیر به دکتر جواد لاریجانی و امثال او، تنها به این دلیل شکل می‌گیرد که در برابر روایت‌های ساده‌سازی‌شده غرب‌گرایان ایستادگی می‌کنند؛ همان‌هایی که نمی‌خواهند بپذیرند ایران، سوریه نیست و نخواهد شد.
آنان باید بدانند که جبهه انقلاب، نه با تهدیدهای مستقیم غرب، که با نفوذ نرم داخلی از پای درمی‌آید؛ و اگر قرار است عبرتی گرفته شود، سوریه نمونه کامل آن است. فریب سازوکارهای پرزرق‌وبرق دیپلماتیک و زبان نرمال‌ساز سیاست‌مداران آمریکایی، تنها زمانی پایان می‌پذیرد که باور کنیم امنیت و عزت، در اتاق‌های مذاکره‌ای که بر اساس سلطه طراحی شده‌اند، خریدنی نیست.
جریان خاص و دلباختگان نظم آمریکایی باید بدانند که ایران را نه با سازش، بلکه با ایستادگی می‌توان در برابر طوفان‌های منطقه‌ای حفظ کرد. بن‌سلمان اگر نماد اصلاحات بود، اکنون باید پاسخ دهد چرا همه آن سرمایه‌گذاری‌ها، نه برای اصلاح منطقه، که برای نابودی سوریه به‌کار گرفته شد؟
پاسخ روشن است: دیپلماسی بدون پشتوانه مقاومت، سرنوشتی جز خیانت به ملت‌ها ندارد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده