یک سال پیش، دولت چهاردهم با شعارهای فراگیر و وعده حضور همه اقشار در میدان آغاز شد. امروز اما میدان سیاست کوچک‌تر شده، سفره مردم تغییری محسوس نکرده و عقب‌نشینی در سیاست خارجی پرسش‌های تازه‌ای پیش روی افکار عمومی گذاشته است.

هفدهم مرداد، روز خبرنگار، تنها یک تقویم نیست؛ آیینه‌ای است که تصویر سالِ گذشته سیاست و حکمرانی را بازتاب می‌دهد. امسال، وقتی رئیس‌جمهور محترم در پیامی از خبرنگاران خواست با شجاعت بنویسند و از حقیقت اگر سنگین باشد—نهراسند، این جمله مانند چراغی در ذهنم روشن شد. گویی دعوت به گفت‌وگویی بی‌پرده و منصفانه با عالی‌ترین مقام اجرایی کشور بود؛ گفت‌وگویی که نه برای تخریب، که برای اصلاح و آینه‌داری است.

یک سال از دولت چهاردهم گذشته است؛ سالی که در آن، ملت بیش از آن‌که در پی معجزه باشند، به دنبال نشانه‌هایی از تدبیر، شفافیت و عدالت بودند. اما واقعیت، مانند هر متن سیاسی، لایه‌هایی دارد که باید با صبر و دقت کنار زد.

۱. سیاست داخلی؛ از شعارهای فراگیر تا دایره‌های محدود
دولت چهاردهم با شعار «وفاق ملی» آغاز شد، اما میدان سیاست در عمل، در برخی نقاط تنگ‌تر از آن شد که همه در آن جای بگیرند. سه سال، جریان مقابل را به «خالص‌سازی» متهم کردیم، اما امروز، حتی حضور یک بخشدار منتسب به دولت پیشین، تاب نمی‌آورد. انتصابات، بی‌تردید حق قانونی دولت منتخب است؛ ولی جامعه‌ای که ۱۳ میلیون نفرش به رقیب رأی داده‌اند، انتظار دارد رنگ و طعم عدالت را حس کند.
وقتی حلقه تصمیم‌گیری تنها به ستادهای انتخاباتی و حلقه‌های همفکر محدود شود، سیاست از عرصه ملی به باشگاه خصوصی تبدیل می‌شود و سرمایه اجتماعی آهسته، اما پیوسته، فرسایش می‌یابد.

۲. حقوق اجتماعی؛ فاصله میان گفتمان و رفتار
رئیس‌جمهور خود را «اصولگرای اصلاح‌طلب» معرفی کرده است؛ تعبیری که در نگاه اول، نوید هم‌نشینی همه اقشار در یک سفره سیاسی را می‌دهد. اما در عمل، دیده شده که اختلاف‌سلیقه با مدیران جدید می‌تواند به محرومیت از حقوق اجتماعی منجر شود. این رویکرد، نه با فلسفه اصلاحات سازگار است و نه با روح عدالت‌خواهی.
جامعه انتظار دارد که حقوق اجتماعی، تابع وفاداری جناحی نباشد و شهروند منتقد، به همان اندازه شهروند حامی، مجال حضور و اظهار نظر داشته باشد.

۳. سیاست خارجی؛ آزمون عمق استراتژیک
یکی از جدی‌ترین تغییرات یک‌سال گذشته، در سیاست خارجی و به‌ویژه در پرونده سوریه رخ داد. کاهش سطح حضور ایران در غرب آسیا، از نگاه برخی، عقلانی‌سازی هزینه‌ها بود؛ از نگاه دیگران، عقب‌نشینی از سنگرهای امنیت ملی.
تاریخ اما بی‌رحم قضاوت می‌کند. خرداد ۱۴۰۴، حمله رژیم صهیونیستی به ایران نشان داد که کاهش عمق استراتژیک، نه امنیت آورد و نه اقتصاد را شکوفا کرد. آنچه از دست رفت، بازگشت‌پذیر است، اما به بهای زمانی که ممکن است دیگر در اختیار نباشد.

۴. اقتصاد، فرهنگ و مدیریت؛ فرصت‌هایی که به پای میز بحران رفت
یک سال گذشته، بیش از آنکه میدان اقدام توسعه‌ای باشد، صحنه مدیریت بحران‌ها، فتنه‌ها و آزمون‌های امنیتی بود.
شاخص‌های اقتصادی و فرهنگی، تغییر محسوسی نکرد. گرایش سیاسی مدیران، تغییری در سفره مردم نداشت و سهم‌خواهی برخی تندروها، مانع استفاده از نخبگان شایسته شد. در چنین شرایطی، کشور به جای مسابقه خدمت، درگیر کشمکش‌های جناحی شد؛ کشمکش‌هایی که در نهایت، تنها برنده‌شان فرصت‌سوزی است.

۵. ایلام؛ استانی که منتظر نگاه تازه است
در استان ایلام، تغییرات مدیریتی، محدود و کم‌اثر بوده است. استانی که ظرفیت‌های مرزی، فرهنگی و اقتصادی کم‌نظیری دارد، بیش از هر زمان نیازمند نگاه استراتژیک و انتصاب مدیرانی است که فراتر از معادلات جناحی، برنامه و جسارت عمل داشته باشند.

بر اساس توصیه رهبر معظم انقلاب، حتی در شرایط بی‌مهری، باید به دولت کمک کرد؛ و نقد امروز، بر همین مبناست: نقدی دوستانه، بی‌پرده و از سر دلسوزی ملی.
دولت چهاردهم باید از حصار جناحی عبور کند، شایسته‌سالاری را بر سهم‌خواهی ترجیح دهد و اصلاحات واقعی را نه در ترکیب مدیران، بلکه در بهبود معیشت و اشتغال جوانان پیگیری کند.
یک‌سال گذشت؛ سال دوم، فرصتی است که شاید تاریخ، دوباره به ما ندهد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده