آمریکا هر جا استقلال ملتی را تهدیدی برای منافع خود دیده، فشار اقتصادی را تحمیل کرده است؛ در ایران با نام تحریم و در برابر سایر کشورها با نام تعرفه.

چهار دهه و اندی از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است؛ انقلابی که نه تنها معادلات داخلی ایران را دگرگون کرد، بلکه نظم منطقه‌ای و جهانی را نیز به چالش کشید. آمریکا و متحدانش به‌خوبی دریافتند که این انقلاب، پایان دوره‌ای طولانی از وابستگی سیاسی و اقتصادی ایران به بلوک غرب است. کشوری با سابقه تمدنی چند هزار ساله، با میراثی که همواره بر فرهنگ و سیاست منطقه سایه افکنده، بار دیگر در قامت بازیگری مستقل قد علم کرده بود.

تحریم‌ها از همان روز نخست، نه به‌عنوان ابزار اقتصادی، که به‌مثابه سلاحی سیاسی برای مهار استقلال ایران به‌کار گرفته شدند. هر چه ایران در عرصه‌های علمی، صنعتی و دفاعی پیشرفت کرد، فشارهای غرب نیز بیشتر شد. تجربه جنگ تحمیلی هشت‌ساله، ایران را به درکی تازه از مفهوم امنیت و بازدارندگی رساند. ملتی که از دل خاک و خون برخاست، در کمتر از نیم قرن توانست به قدرتی نوظهور بدل شود؛ قدرتی که توان هسته‌ای صلح‌آمیز، صنایع دفاعی پیشرفته و موشک‌های نقطه‌زن، نمادهای آن هستند.

انرژی هسته‌ای برای ایران صرفاً یک پروژه علمی نیست؛ بلکه نماد ورود به عرصه آینده جهان است. در زمانی که منابع سوخت فسیلی در معرض زوال قرار دارند و انرژی، محور اصلی قدرت ملت‌هاست، ایران توانست با اتکای به نخبگان داخلی راهی را بپیماید که قدرت‌های جهانی تنها با ائتلاف متخصصان چندملیتی موفق به پیمودن آن شدند. همین خودکفایی، غرب را نگران‌تر کرد.

آمریکا و اروپا، که در برابر ایران بارها ناکام ماندند، به «مکانیسم ماشه» متوسل شدند؛ حربه‌ای حقوقی–سیاسی که هدفش بازگرداندن تحریم‌ها و مشروعیت‌بخشی به فشار حداکثری بود. اما حقیقتی تلخ برای غرب آشکار شد: ایران تنها کشوری نیست که با تحریم مواجه است. در واقع، رئیس‌جمهور آمریکا با سیاست تعرفه‌ای خود، عملاً بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان از چین و روسیه گرفته تا هند و حتی اروپا را نیز وارد میدان یک جنگ اقتصادی کرد. تفاوت تنها در واژه‌هاست؛ برای ایران «تحریم» می‌نامند و برای دیگران «تعرفه».

تجربه جنگ سال ۱۴۰۴ ــ حمله‌ای که با دوازده روز مقاومت جانانه مردم و نیروهای مسلح به آتش‌بس ختم شد ــ ثابت کرد که دشمنان ایران از تکرار تجاوز مستقیم هراس دارند. اکنون سلاح اصلی آنان جنگ روانی است: تحریف واقعیت، ایجاد شکاف اجتماعی و القای حس بی‌اعتمادی. آن‌ها می‌خواهند مردم را در میان واژه‌هایی چون تحریم و مکانیسم، از حقیقت غافل کنند.

اینجاست که رسالت خواص و مسئولان بیش از پیش سنگین می‌شود. وحدت ملی، همان سرمایه‌ای است که دشمن از آن هراس دارد. وفاق نباید صرفاً در قالب شعار یا نمایش باقی بماند؛ بلکه باید به یک راهبرد پایدار بدل شود. مردم، در بزنگاه‌های تاریخی نشان داده‌اند که فراتر از اختلافات ظاهری، در پاسداری از وطن برادر و خواهر یکدیگرند. اکنون نوبت مسئولان است که از این اتحاد درس بگیرند و در گفتار و رفتار خود، همان همدلی را متجلی سازند.

ایران امروز، نه کشوری تنها در برابر تحریم، بلکه نمادی از مقاومت در برابر نظام سلطه است؛ مقاومتی که هر روز ابعاد تازه‌ای به خود می‌گیرد و آینده‌ای متفاوت برای نظم جهانی رقم خواهد زد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده