در صبحی آرام و غمزده، خبری کوتاه اما سنگین در میان اهالی رسانه و هنر ایلام پیچید؛ روحالله اکبری، کارگردان جوان و مستندساز مردمی، چشم از جهان فروبست.
جوانی از تبار صداقت و تلاش، اهل شهرستان ملکشاهی، که روایت زندگی مردمش را نه از پشت میزهای رسمی، بلکه از دل خاک و کوچه و نگاه سادهی روستاییان میدید.
فضای مجازی در چند دقیقه پس از انتشار خبر، پر شد از تصویرها و یادها؛ از لبخند بیریایش در قاب دوربین گرفته تا صدای آرام و امیدبخش او هنگام ضبط آخرین پلانهای مستندش. گویی جامعهای خسته از هیاهوی نامها، اینبار برای انسانی برخاست که نامش از جنس مردم بود، نه تبلیغ.
روحالله اکبری نه در قاب شهرت، بلکه در مسیر معنا زیست؛ او از درد و زیبایی این سرزمین فیلم میساخت، از واقعیتهای خاموش و از چهرههای فراموششدهای که تنها نگاه او میتوانست دوباره به تصویرشان بازگرداند.
اکنون که نیست، همان نگاه، همان صداقت و همان اثرگذاری، آخرین مستند ماندگارش است؛ مستندی بینام اما پر از نامها، از مردمانی که او را میشناختند و به او میبالیدند.
در روز وداعش، ملکشاهی آرامتر از همیشه است. شهر به احترامش سکوت کرده و در ذهن هرکس، سؤالی آرام تکرار میشود:
«چگونه میشود مردی که با دوربینش زندگی را ثبت میکرد، اینگونه زود از قاب زندگی رفت؟»
روحالله اکبری رفت، اما روحش در روایت مردمش جا ماند.
او در آخرین صحنه، خودش را کارگردانی کرد؛ در مستندی به نام جاودانگی.
روحش شاد و یادش تا همیشه سبز 🌿
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















