روز زن، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ لحظهای است برای بازاندیشی در جایگاه زن در هویت ایرانی ـ اسلامی. از همین منظر، بازخوانی رخدادهای ۱۴۰۱ ضروری است؛ سالی که جریان موسوم به «زن، زندگی، آزادی» با طراحی بیرونی و مدیریت حلقهای کوچک از رادیکالهای رسانهای ظهور کرد و با سرعتی قابل پیشبینی فرو نشست.
امروز، پس از گذشت زمان، پردههای این صحنه بهتدریج کنار رفته و نشان داده شده است که بسیاری از چهرههایی که خود را «لیدر جنبش» معرفی میکردند، نه تنها فاقد صلاحیت اخلاقی برای سخنگفتن از زن بودند، بلکه در ساحت خصوصی نیز گرفتار عمیقترین اختلالات رفتاریاند. نمونه بارز آن شاهین نجفی است؛ فردی که در یک گفتوگوی رسانهای، زن را بیهیچ لکنتی «ابزاری برای لذت مردانه» توصیف کرد و مدت کوتاهی بعد، همسرش بهدلیل آزارهای شدید خانگی از او جدا شد. تقارن این دو واقعه، خود سندی است بر ریاکاری گفتمانی این جریان.
تحلیل دقیقتر نشان میدهد جنبش مذکور هیچگاه یک «جنبش زنانه» نبود. در پشت صحنه، اتاق فرمانی متشکل از مردانی با گرایشهای افراطی، رفتارهای خشونتبار و پیشینههای مسئلهدار قرار داشت؛ مردانی که زن را کالایی برای براندازی نرم تعریف کرده بودند. گفتمان تولیدشده توسط این حلقه، هرگز متکی بر اندیشه یا کرامت زن نبود، بلکه بر مبنای «تاختزدن نماد زن» در بازار سیاست طراحی شده بود.
همین نگاه بود که صحنهسازیهایی چون اجارهکردن افراد برای آتشزدن روسری یا تحریک ساختگی اغتشاشات شهری را رقم زد. آنچه آنان «جنبش» مینامیدند، در واقع بیش از آنکه جنبشی اجتماعی باشد، یک «پروژه رسانهای کوتاهبرد» بود.
رفتارهای حاشیهای که بعدها در شبکههای اجتماعی منتشر شد ـ مانند «بغل رایگان» ـ نشان داد که گفتمان واقعی پشت این جریان نه پاسداشت زن، بلکه شیسازی گسترده بدن زن برای جلب هیجان عمومی بود. این الگو، برگرفته از همان نسخهای است که دهههاست در سرمایهداری غرب زن را به کالایی مصرفی، تزئینی و سودآور تبدیل کرده و سپس در پوشش آزادی، آن را بازاریسازی کرده است.
اما شکست این پروژه در ایران، ریشه در یک واقعیت بنیادین دارد: زنان در تمدن ایرانی ـ اسلامی حاملان کرامتاند، نه ابزار بازیهای ژئوپلیتیک. جامعه ایرانی، چه در تجربه تاریخی و چه در حافظه فرهنگی، زن را محور خانواده، قلب اخلاق اجتماعی و حامل حرمت میداند. «غیرت فرزند نسبت به مادر» و «مسئولیت مرد نسبت به همسر» بخشی از سنت اخلاقی ایران است؛ سنتی که نه با تحجر، بلکه با احترام متقابل تعریف میشود.
به همین دلیل، تلاش برای تبدیل زن به کالای سیاسی، چه در قالب نمادهای خیابانی و چه در قالب پروژههای رسانهای، محکوم به شکست بود. ایران جایی نیست که در آن حرمت زن در برابر «معادلات قدرت رسانهای» معامله شود.
این جامعه اجازه نخواهد داد نسخههای فرسوده سرمایهداری غرب ـ که در آن زن بهعنوان ابزار تبلیغ، سرگرمی و مصرف بازآفرینی میشود ـ بر سرنوشت زنان ایرانی تحمیل شود.
دشمن اگر رؤیای پیادهسازی چنین مدلهایی را در ایران در سر دارد، باید بداند این سرزمین، با تمام فرازهایش، همچنان بر ستونهای مادرانگی، کرامت و حرمت زن ایستاده است؛ و این ستونها نه با آشوب خیابانی فرو میریزند و نه با پروژههای سیاسی وارداتی.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















