«خاورمیانه بزرگ» یک نام فریبنده است؛ واژهای بزکشده برای پروژهای عریان: ویرانسازیِ هدفمند نظمهای مستقل. این طرح، نه از دل توسعه، که از قلب دکترینهای نظامی آمریکا زاده شده است؛ جایی که جنگ دیگر با تانک آغاز نمیشود، بلکه با فروپاشی ذهن، اقتصاد و زیرساختها.
ترامپ، در این معادله، سیاستمدار نیست؛ سخنگوی خشنِ اتاق جنگ است. او زبان خام دکترین را به میدان رسانه آورده؛ بیپرده، بیدیپلماسی، بیپوشش. فتح در این الگو به معنای اشغال نیست؛ به معنای بیدفاعسازی است. سرزمین باید بماند، اما دولت نباید بتواند از آن دفاع کند؛ مردم باید زنده باشند، اما توان مقاومت نداشته باشند.
آمریکا این مدل را پیشتر در جغرافیای عربی آزموده است؛ جایی که پایگاهها، جای پرچم را گرفتند و دلار، جای رأی ملت را. عربستان، امارات و قطر اشغال نشدهاند، اما فرمانپذیر شدهاند. این، اشغال بدون گلوله است؛ اشغال در عمق تصمیمسازی.
در این نقشه، ایران یک استثنا نیست؛ یک مانع ساختاری است. کشوری که نه خاک داد، نه پایگاه پذیرفت و نه امنیت خود را برونسپاری کرد. قدرت ایران از مرزها آغاز نمیشود؛ از عمق آغاز میشود. از حافظه جنگ، از تجربه تحریم، از شبکهای که حتی زیر آوار هم بازتولید میشود.
به همین دلیل است که در محاسبات ترامپ و نتانیاهو، ایران دشمن شماره یک نیست؛ دشمن دائمی است. اگر روزی قرار باشد این پروژه به مرحله نهایی برسد، ضربه نخست نه نظامی خواهد بود و نه نمادین؛ زیرساختی و حیاتی خواهد بود. پالایشگاهها، پتروشیمیها، خطوط انرژی، شریانهایی که اگر قطع شوند، زندگی باید از نو تعریف شود. حتی استانهایی چون ایلام، که در نگاه سطحی حاشیهاند، در این نقشهها نقاط کلیدیاند.
سوریه، آینه آیندهای است که برای منطقه طراحی شده. سوریهای که حتی با حاکمیتی بیاختیار، باز هم بمباران میشود. چرا؟ چون در دکترین اسرائیل، مسئله حکومت نیست؛ قابلیت بقاست. وقتی نمیتوانی دولت را حذف کنی، باید امکان زندگی را حذف کنی. زیرساخت که فرو بریزد، ارتش خودبهخود فرسوده میشود.
این تخریبها تصادفی نیست؛ مهندسیشدهاند. آیندهای ترسیم شده که در آن برخی سرزمینها باید از چرخه تاریخ خارج شوند تا نظم مطلوب غرب تثبیت شود. زمین صاف، حافظه پاک، جمعیت خسته.
اما اینجاست که «خاورمیانه بزرگ» دچار خطای مرگبار میشود. ایران، سوریه نیست. ایران، لیبی نیست. ایران، جامعهای نیست که با یک شوک فروبپاشد. ایران یک واحد تمدنیِ جنگدیده است؛ کشوری که بقا را آموخته، ضربه را جذب کرده و از دل بحران، قدرت زاییده است.
این پروژه شاید روی کاغذ زیبا باشد، اما در میدان واقعیت، نفس کم میآورد. زیرا در نقطهای به نام ایران، با مردمی که جنگ را زیستهاند و دولتی که بازدارندگی را فهمیده، به بنبست وجودی میرسد.
و به همین دلیل است که «خاورمیانه بزرگ» نه یک آینده محتمل، که آرزویی است که طراحانش آن را با خود به گور خواهند برد.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















