ایران، از خاکسترِ فقر تا اوجِ اقتدار؛ روایت یک ملت که تسلیم نشد!
در جهانِ امروز، دیگر هیچ اتاقفکری در واشنگتن یا لندن نمیتواند با نسخههای منسوخِ «کودتا» و «ترور»، ارادهی یک ملتِ ریشهدار را درهم بشکند. عصرِ «تغییر نظام» با آتشبازیهای خیابانی به پایان رسیده است؛ چرا که اینجا ایران است؛ سرزمینِ مردمی که طعمِ شیرینِ «آزادی» را با خونِ جگر چشیدهاند.
بهمن ۵۷؛ انفجار نور در بنبستِ حقارت
بگذارید تاریخ شهادت بدهد: ما از جادههای خاکی و روستاهای فراموششده آمدیم. بهمن ۵۷، نه یک اتفاق، که فورانِ غیرت ملی علیه نظامی بود که شکمبارهی سفرهی بیگانگان بود. آن روز ما نهالِ «استقلال» را با وضو در خاک نشاندیم و امروز آن نهال، درختی تناور شده است که طوفانهای دوازدهروزهی اخیر حتی برگی از آن را نلرزاند.
خاطراتی که فراموش نمیشوند؛ از صفِ آرد تا قلهی دانش
پدران و مادران ما خوب به یاد دارند؛ روزگاری را که تمام دارایی یک خانوار، کیسهای آرد بود و درمانِ دردهایمان در دستِ پزشکان دستچندمِ وارداتی. در عصرِ پهلوی، «سواد» و «دانشگاه» و حتی «گواهینامه رانندگی»، قفسهای بود که کلیدش تنها در دستِ «ژنهای خاص» و وابستگان دربار میچرخید. اما انقلاب، درِ این قفس را شکست! امروز از قلبِ روستاهای ایلام تا دورترین کپرها، گاز و برق و جاده، نهتنها یک خدمت، که حقِ مسلّمِ مردمی است که خود «صاحبخانه» این نظامند. امروز ایران، نه واردکنندهی پزشک، که صادرکنندهی علم و مرجعِ پزشکی جهان است.
دوازده روز در برابر شیطان؛ شکستِ دوبارهی ابلیس
شیطانِ بزرگ دوازده روز با تمامِ ساز و برگِ جنگی و رسانهایاش به میدان آمد تا «امید» را ترور کند. آنها میخواستند سفرهی مردم را به مسلخِ سیاست ببرند، اما باز هم نفهمیدند که این نظام، یک «سازه» نیست که با چند لرزه فروبریزد؛ این نظام، ریشه در خون و غیرت دارد. جمهوری اسلامی در این چهار دهه ثابت کرده است که موجودی زنده، پویا و مقتدر است که نبضش با قلبِ تودههای مردم میتپد.
ما به «رُستادزادگی» خود افتخار میکنیم!
ما همان فرزندانِ رنجدیدهی روستاییم که در مکتبِ ولایت، «نخبه» شدیم و ایران را قوی کردیم. دشمن بداند؛ ما بیداریم. ما از مسیرِ رفته باز نمیگردیم.
لبیک یا خامنهای؛
این صدای ملتی است که شکست را نمیشناسد!
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















