نگاهی راهبردی به مذاکره و تقابل احتمالی ایران و آمریکا در میدانِ آتش، دیپلماسی و اراده ملت هشتاد و پنج روز از آتشبسی میگذرد که بوی باروتش هنوز از آسمان منطقه پاک نشده است. جنگ متوقف شد، اما نبرد ارادهها ادامه دارد. از ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ تاکنون، جهان شاهد یکی از پیچیدهترین رویاروییهای قرن بوده؛ […]
نگاهی راهبردی به مذاکره و تقابل احتمالی ایران و آمریکا در میدانِ آتش، دیپلماسی و اراده ملت
هشتاد و پنج روز از آتشبسی میگذرد که بوی باروتش هنوز از آسمان منطقه پاک نشده است. جنگ متوقف شد، اما نبرد ارادهها ادامه دارد. از ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ تاکنون، جهان شاهد یکی از پیچیدهترین رویاروییهای قرن بوده؛ تقابل کشوری که دههها زیر فشار تحریم، تهدید و جنگ ایستاده، با ابرقدرتی که آمده بود در چند هفته، «ایرانِ مقاوم» را به زانو درآورد.
ترامپ در این ماهها، چهره واقعی سیاست آمریکایی را بار دیگر به نمایش گذاشت؛ سیاستی که لبخند را کنار تهدید مینشاند و دیپلماسی را در سایه ناو و موشک تعریف میکند. یک روز از بمباران سخن گفت، روز دیگر از مذاکره. یک شب جهان را با احتمال حمله غافلگیر کرد و صبح فردا، عملیات را به بهانه میانجیگری قطر، عربستان یا پاکستان متوقف ساخت. این رفتار سینوسی، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه سردرگمی واشنگتن در برابر ایرانی بود که برخلاف همه محاسبات، فرو نریخت.
آری، دشمن ضربه زد. زیرساختها آسیب دیدند. فرماندهان بزرگی به شهادت رسیدند و رهبر عزیزمان در قلب این نبرد، پرچم مقاومت را برافراشته نگه داشت؛ اما آنچه آمریکا و متحدانش میخواستند، اتفاق نیفتاد. آنان آمده بودند «ایرانِ خسته» ببینند، اما «ایرانِ خشمگین و متحد» را دیدند. تصور میکردند خیابانها در آتش آشوب خواهد سوخت، اما همان خیابانها زیر غرش جنگندهها، مملو از مردمی شد که ایستاده بودند؛ نه برای یک جناح، نه برای یک دولت، بلکه برای «ایران».
تاریخ، لحظههای عجیبی دارد. در جنگ تحمیلی، خرمشهر سقوط کرد، مهران اشغال شد و دشمن بعثی تا عمق خاک کشور پیش آمد؛ اما در سه بحران بزرگ اخیر؛ جنگ دوازدهروزه، فتنه و کودتای دیماه ۱۴۰۴ و جنگ چهلروزه ۹ اسفند تا ۲۳ فروردین، ائتلافی متشکل از آمریکا، رژیم صهیونیستی و اتاقهای فکر غربی، حتی نتوانست یک پاسگاه مرزی ایران را تصرف کند. این فقط یک ناکامی نظامی نبود؛ شکست یک پروژه عظیم روانی و امنیتی بود که سالها برای آن طراحی کرده بودند.
و در میانه این آتش، نام «تنگه هرمز» دوباره جهان را لرزاند. همان شاهراهی که هنوز هم نبض اقتصاد دنیا از آن میتپد. ایران نه با بمب اتم، بلکه با قدرت ژئوپلیتیک خود، جهان را در برابر این حقیقت قرار داد که امنیت انرژی بدون امنیت ایران، یک رؤیای دستنیافتنی است. کافی بود شعله جنگ چند روز دیگر ادامه پیدا کند تا قیمت نفت و بنزین، اقتصاد اروپا و آمریکا را وارد بحرانی تازه کند. هرمز بار دیگر ثابت کرد که میتواند از هزاران موشک، سهمگینتر عمل کند.
امروز در داخل کشور نیز میدان دیگری شکل گرفته است؛ میدان تحلیلها، جدالها و صفآرایی موافقان و مخالفان مذاکره. عدهای هر توافقی را شکست میدانند و گروهی دیگر، هر تقابلی را خطر. اما حقیقت بزرگتر از این دوگانههای سیاسی است. ملت ایران در این ماهها نشان داد که نه از جنگ میترسد و نه فریب لبخند دشمن را میخورد. مردم، هم «مقاومت» را فهمیدهاند و هم «عقلانیت» را.
در آنسوی مرزها نیز حال و هوای رسانههای ضدایرانی تغییر کرده است. شبکههایی که روزی از فروپاشی قریبالوقوع ایران سخن میگفتند، امروز از شکست پروژه براندازی و احتمال توافق ترامپ با تهران نگراناند. حتی برخی از چهرههای اپوزیسیون هشدار میدهند که هرگونه توافق با ایران میتواند برای ترامپ، همان سرنوشت تلخ جیمی کارتر را تکرار کند؛ زیرا افکار عمومی آمریکا، عقبنشینی در برابر ایران را شکستی حیثیتی میبیند.
اما در چنین بزنگاهی، خطرناکترین تهدید برای ایران نه موشکهای دشمن، بلکه فرسایش داخلی و نزاعهای حقیر سیاسی است. مردمی که زیر موشک، پشت کشورشان ایستادند، امروز دیگر حوصله جنگ قدرت، سهمخواهی جناحها و هیاهوی کوتولههای سیاسی را ندارند. آنان آرامش میخواهند، عزت میخواهند، اقتدار میخواهند.
اکنون زمان آن است که همه جریانها، خواه موافق مذاکره و خواه مخالف آن، یک حقیقت را بپذیرند؛ ایران از این گردنه تاریخی فقط با «وحدت ملی» عبور خواهد کرد. امروز بیش از هر زمان دیگری، کشور نیازمند تبعیت از راهبردهای رهبر انقلاب، امام سید مجتبی خامنهای، حفظ انسجام اجتماعی و بازسازی قدرت ملی است.
جهان آینده، متعلق به ملتهایی خواهد بود که بتوانند همزمان در میدان بجنگند، پشت میز مذاکره امتیاز بگیرند و در داخل، ملت خود را حفظ کنند؛ و ایران نشان داده است که هنوز یکی از معدود ملتهایی است که این سه ضلع قدرت را با هم در اختیار دارد.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















