در تاریخ تحولات فرهنگی، لحظاتی وجود دارند که فراتر از یک رویداد ساده، به یک «نشانه» تبدیل می‌شوند. ٩۵ شب در شهر ایلام، یکی از همان نقاط عطف است. شبی که در تقویم دل‌های مردم این دیار، با سه نخ تسبیح به هم پیوند خورد: شکوه عید ولایت (غدیر)، سوگ معمار کبیر انقلاب (امام خمینی(ره) […]

در تاریخ تحولات فرهنگی، لحظاتی وجود دارند که فراتر از یک رویداد ساده، به یک «نشانه» تبدیل می‌شوند. ٩۵ شب در شهر ایلام، یکی از همان نقاط عطف است. شبی که در تقویم دل‌های مردم این دیار، با سه نخ تسبیح به هم پیوند خورد: شکوه عید ولایت (غدیر)، سوگ معمار کبیر انقلاب (امام خمینی(ره) ) و گذرِ ۹۵ روز از عروج ملکوتی حضرت امام شهید خامنه‌ای.اما آنچه این شب را از تمامی تجمعات مشابه متمایز کرد، نه فقط حضور انبوه مردم، بلکه شکوفایی نوعی از «هنر تمدنی» بود که از دلِ نداری، داراییِ بی‌پایان آفرید. قرارگاه فرهنگ، هنر و رسانه ایلام در این شب، پارادایم‌های رایج گالری‌نشینی را در هم شکست. وقتی هنرمندان ایلامی، آثار فاخر و تمدنی خود را با احترامی ستودنی بر صندلی‌های ساده پلاستیکی نشاندند، پیامی روشن مخابره کردند: «هنرِ متعهد، منتظرِ امکانات نمی‌ماند؛ هنر، خودِ امکان است.»در میانه‌ی این چیدمانِ اصیل، صحنه‌ای خلق شد که اشک و لبخند را در هم آمیخت؛ جایی که دو دختر نونهال «دهه نودی»، با تمام وجود، سرودی غدیری را دابسمش و اجرا کردند. اگرچه صدای آن‌ها از باندی با کیفیت پایین پخش می‌شد، اما طنینِ اخلاصشان گوش جان‌ها را نوازش می‌داد. زیباترین پرده این اجرا، حمایتِ بی‌دریغ و مادرانه بانوان حاضر در صحنه بود؛ خبرنگاران زن، کارمندان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام و بویژه «سیده‌های رسانه» و بانوان فعال فرهنگی، با تشویق‌های گرم خود، این نوگل‌های نوآموزِ مسیرِ ولایت را در آغوشِ حمایت گرفتند تا ثابت کنند زنجیره انتقالِ غیرت و ایمان در این خاک، ناگسستنی است.این حرکت، فراتر از یک چیدمان بصری، یک حرکت نمادین بود. نشستنِ هنر بر صندلی‌های عامیانه و حمایت از نسل جدید، یعنی آشتی دادنِ تمدنِ کهن ایرانی با بدنه جامعه. این یعنی «بعثتِ هنر» در خیابان. در یک سو، نغمه‌های هیئت محبان علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) ستون‌های صوتیِ این بنای فرهنگی را می‌ساخت و در سوی دیگر، تابلویِ خوش‌نویسی و نقاشی، چشمانِ جستجوگر جوانان را به اصالتِ ایرانی-اسلامی گره می‌زد.اما محرکِ اصلی این جریان چیست؟ در یادداشت‌های میدانی، از واژه «دلِ شیر» یاد شده است. حقیقتاً در فضایی که ۹۵ روز از فقدان رهبری عزیز می‌گذشت، برپایی جشنی که در بطن خود بیعت و میثاقی دوباره داشت، شجاعتی حیدری می‌طلبید. جوانان، هنرمندان و رسانه‌های استان ایلام در آن شب، نه فقط یک مراسم، بلکه یک «سنگر فرهنگی» بنا کردند. اوچِ این حماسه، نه در رنگ‌ها و صداها، بلکه در «لبیک»‌های آگاهانه نهفته بود. وقتی در شب غدیر، دستانِ مردم ایلام به نشانه بیعت با «سید مجتبی خامنه‌ای» بالا رفت، پیامِ استمرار و ثبات به دنیا مخابره شد. این یعنی مردم ایلام، غدیر را نه به عنوان یک واقعه تاریخی در سال ۱۰ هجری، بلکه به عنوان یک حقیقتِ جاری در سال ۱۴۰۵ درک کرده‌اند.ایلام با این اقدام نشان داد که «قرارگاه فرهنگ و هنر»، پیش از آنکه یک ساختار اداری باشد، یک پیوند قلبی میان نخبگان و توده‌هاست. این الگو که در آن رسانه، هنر و مذهب در هم می‌تنند تا در بحرانی‌ترین شرایط، هویت ملی را صیانت کنند، باید به عنوان «مدل ایلام» در بازخوانی هنرِ تمدنی ایران مورد مطالعه قرار گیرد. آری، آن صندلی‌های پلاستیکی که تکیه‌گاهِ هنرِ فرزندانِ ایران شدند و آن تشویق‌هایی که بالِ پروازِ دخترانِ دهه نودی گشت، از هر تریبون رسمی‌ای گویاتر بودند؛ چرا که بر گرده‌ی خود، بارِ امانتی را داشتند که معمارش امام (ره) بود و نگاهبانش، مردمی با دل‌های شیر.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده