تجربه حکمرانی رئیسی، فراتر از یک دولت چهارساله، شکل‌گیری نوعی «اخلاق سیاسی برآمده از دیانت» بود؛ الگویی که در آن پیروزی نه در غلبه بر رقبا، بلکه در حفظ کرامت سیاسی معنا می‌یابد.

در منظومه‌ی نظری سیاست اسلامی، آن‌گاه که اخلاق در نسبت با قدرت قرار می‌گیرد، پرسش محوری آن است که آیا می‌توان در ساختارهای سخت و رقابت‌زده‌ی قدرت، به زیست مؤمنانه و کنش اخلاقی وفادار ماند؟ شهید آیت‌الله سید ابراهیم رئیسی، نه‌تنها پاسخ این پرسش را با قلم نداد، بلکه آن را با خون امضا کرد. او تجسم عینی پروژه‌ی «اخلاق در قدرت» در منظومه‌ی تمدن‌ساز انقلاب اسلامی بود؛ شخصیتی که در زمانه‌ی زوال معنا در سیاست، معنویت را به عرصه حکمرانی بازگرداند.

۱. انسان‌شناسی قدرت در اندیشه و رفتار رئیسی

بر پایه‌ی مبانی انسان‌شناختی حکمت متعالیه، قدرت نه فی‌نفسه فسادزاست و نه اخلاق‌ستیز، بلکه تجلی اراده‌ی الهی در صورت بشری آن است؛ به‌شرط آنکه فاعل سیاسی از مقام «انسان طبیعی» به مقام «انسان اخلاقی» ارتقا یابد. رئیسی در تمام سطوح قدرت، از مدیریت دادسرا تا ریاست قوه قضائیه و در نهایت ریاست جمهوری، نشان داد که فاعلیت سیاسی می‌تواند مبتنی بر «عدالت به مثابه فضیلت» باشد، نه قدرت به مثابه غلبه.

او هرگز قدرت را با تسویه‌حساب شخصی، افشاگری‌های انتخاباتی یا هتک حرمت رقیب نیالود، بلکه از منظر فقه سیاسی، خود را موظف به حفظ آبرو، امنیت روانی و انسجام ملی می‌دانست. در شرایطی که «افشاگری» به ابزاری برای بسیج رأی توده‌ای بدل شده، رئیسی با سکوت خویش، آموزه‌های آیت‌الله بهجت و امام خامنه‌ای را در عمل اجرا کرد: سکوتی که برخاسته از حکمت بود، نه ضعف؛ از تقوا بود، نه محافظه‌کاری.

۲. اخلاق در عرصه رقابت انتخاباتی؛ میان عقلانیت تاکتیکی و التزام دینی

در دوران رقابت‌های انتخاباتی، شهید رئیسی تحت سنگین‌ترین هجمه‌های سازمان‌یافته‌ی رسانه‌ای قرار گرفت؛ هجمه‌هایی که می‌توان آن را ذیل نظریه «ترور شخصیت در نظام‌های دموکراتیک دینی» تحلیل کرد. دستگاه‌های تبلیغاتی رقیب، با بهره‌گیری از تکنیک‌های «فروکاست گفتمانی»، تلاش داشتند تا رئیسی را در سطح یک چهره ناتوان، کم‌سواد و فاقد مشروعیت کارآمدی تنزل دهند. اما وی در مواجهه با این راهبرد، به‌جای واکنش‌های تهاجمی یا متقابل، از اصل قرآنی «ادفع بالتی هی أحسن» تبعیت کرد.

این سبک کنش، واجد مؤلفه‌های عقلانیت اخلاقی مبتنی بر نظریه‌پردازی‌های علامه طباطبایی و شهید مطهری است که معتقدند کنش سیاسی باید در خدمت غایت تربیت اجتماعی و تهذیب عمومی قرار گیرد، نه صرفاً پیروزی لحظه‌ای در انتخابات. به همین دلیل، رئیسی عملاً نشان داد که حتی در میدان سیاست نیز، “تقوی” می‌تواند به مؤلفه‌ای راهبردی برای افزایش سرمایه اجتماعی بدل شود.

۳. سیاست خارجی و نظم‌سازی منطقه‌ای با رویکرد امت‌گرایانه

از حیث نظریه روابط بین‌الملل اسلامی، رئیسی را باید در چارچوب «امت‌گرایی راهبردی» تحلیل کرد؛ نگاهی که به جای توازن قوا با الگوی غرب‌محور، بر هم‌گرایی میان قطب‌های مقاوم در امت اسلامی تأکید دارد. در این راستا، احیای روابط راهبردی با عربستان سعودی – کشوری که در دهه گذشته جزو حامیان اصلی تروریسم رسانه‌ای و قومی علیه ایران بود – نه‌تنها یک دستاورد سیاسی، بلکه یک کنش معرفتی در برابر منطق سکولار دیپلماسی تلقی می‌شود.

در تقابل با الگوی “امنیت‌سازی انفعالی”، سیاست رئیسی مبتنی بر “امنیت‌سازی تهاجمی اخلاق‌محور” بود. نمونه بارز آن، واکنش قاطع به حضور گروهک‌های تجزیه‌طلب در اقلیم کردستان عراق است. دولت مرکزی عراق با میانجی‌گری جمهوری اسلامی، ناگزیر به اخراج این عناصر گشت؛ اتفاقی که بازتاب عینی اقتدار عقلانی دولت شهید رئیسی بود.

۴. اخلاق حکمرانی و مرگ در مقام استعلای معنوی

در فلسفه‌ی سیاسی اسلامی، مرگ در راه عدالت، نه یک پایان، بلکه مرحله‌ای از تعالی و تصفیه‌ی قدرت است. شهادت رئیسی را می‌توان بر پایه‌ی نظریه «مرگ در اخلاق سیاسی» تفسیر کرد؛ جایی که کنشگر سیاسی، نه به‌دنبال بقا، بلکه طالب حق است. رهبر معظم انقلاب اسلامی با عبارتی حکیمانه فرمودند: «دلم برای رئیسی سوخت»؛ و نیز تصریح کردند که کارهای او بعدها روشن خواهد شد. این بیانات، نه‌تنها تأیید زحمات یک دولت است، بلکه تأکیدی است بر اینکه سیاست می‌تواند مزرعه‌ای برای رویش قدیسان باشد.

در نهایت، شهید رئیسی نه‌تنها یک رئیس‌جمهور بود، بلکه الگویی تمدنی برای نسل آینده سیاست‌مداران انقلابی به شمار می‌رود. او نشان داد که می‌توان سیاست را در طهارت اخلاقی زیست؛ می‌توان با رقبای سیاسی رقابت کرد، اما با کرامت؛ می‌توان در مناصب کلان نشست، اما به زمین نیفتاد. در سپهر گفتمان انقلاب اسلامی، رئیسی معلمی است که کلاس درسش نه در دانشگاه، بلکه در میدان‌های سخت تاریخ برگزار شد؛ و مدرکش، شهادت بود.

درود بر ابراهیم ایران؛ مردی که اخلاق را به صدر سیاست بازگرداند.

 

  • نویسنده : عباس اکبری زاده