در جغرافیای پیچیده و چندلایهی غرب ایران، آنجا که کوههای زاگرس روایتگر زیست هزارانسالهی مردمانی با حافظهای عمیقاند، دیپلماسی فرهنگی مفهومی صرفاً اداری یا نمادین نیست؛ بلکه پیوندیست میان خاطره و خاک، میان آئین و آگاهی تاریخی.
با سقوط رژیم بعثی، مرزهای غربی ایران، از ایلام تا کرمانشاه و کردستان، دروازهی جدیدی شدند برای پیوند مجدد ملتها؛ ملتهایی که ریشه در خاک مشترک تمدنی و فرهنگی دارند. در این میان، راهپیمایی اربعین، نه تنها یک رخداد مذهبی، بلکه رخدادی تمدنی-فرهنگی شد که در خود، ظرفیتهای نادیدهانگاشتهشدهی دیپلماسی قومی، بینالمللی و مذهبی را زنده کرد.
استان ایلام، بهعنوان خاستگاه اولیهی موج زائران، با ساختار جمعیتی عمدتاً شیعی و فرهنگ عشیرهای عمیق، بستر اصلی تولد «موکبداری مدنی» شد؛ پدیدهای که در آن، خانهها مسجد شدند، زن و مرد نذر کردند، و جامعهی محلی بیهیچ ابلاغیهای خود را وقف زائر سیدالشهدا کرد. این رخداد در تحلیل فرهنگی، نوعی بازتولید هویت بومی در بستر مناسک آیینی است که از دل سنت میجوشد، نه از ساختارهای رسمی.
اما نقطهی درخشانتر آنجاست که این مناسک، فراتر از مرزهای مذهبی و قومی گسترش یافت. در مرز مهران، موکبهایی از اهل سنت ترکمن، عرب، کرد، و حتی اقلیتهای ارمنی و آشوری، به استقبال زائران آمدند. تصویر تکاندهندهی این همدلی، نه یک پروژهی وحدت مصنوعی، بلکه نشانهی زندهای از «پیوستگی معنوی» ملت ایران در زیستجهان شیعه و سنی بود.
این سرمایهی فرهنگی، بهویژه در کردستان و کرمانشاه که موزاییکی از ادیان، زبانها و آداب است، باید با دقت و درایت حفظ و تقویت شود. اما متأسفانه، در مراسم اخیر استقبال از چهار استاندار اقلیم کردستان عراق، عملکرد استاندار کردستان نشانگر گسست نگرانکنندهای با حافظهی فرهنگی و هویتی این خطه بود.
نمایش زنانی با پوشش نامتعارف که نه با سنت کردی سازگار بود، نه با قانون رسمی جمهوری اسلامی، نه تنها نوعی نابسامانی نمادین بود، بلکه از دیدگاه مردمشناختی، تخریب لایههای زیرین اعتماد فرهنگی به مدیریت بومی است.
زن در فرهنگ کردی، نه ابژهی تبلیغات رسانهای یا ابزار نمایشی اقتصادی، بلکه نماد غیرت، قداست خانگی، و حافظ ناموس قوم است. هویت زن کرد، چه در اورامانات باشد چه در مهاباد یا ایلام، همواره با مفاهیم «عفاف»، «شجاعت»، و «خویشتنداری فرهنگی» گره خورده است.
رفتار استاندار، از منظر روانشناسی هویت قومی، نوعی «بیمحلی نمادین» به حافظهی تاریخی زنان کرد بود. خاطرهی تلخ کشف حجاب رضاخانی و تلاشهای مدرنیستی بیرونآمده از متن ترکگرایانهی آن دوره، در ذهن مردم کردستان پاک نشده؛ چه رسد به آنکه امروز، مشابه همان خطا، در ظاهری مدرنتر و در قالب دیپلماسی فرهنگی تکرار شود.
باید هشدار داد که تقلیل زن کرد به عنصری تزئینی در روابط خارجی یا بهرهبرداری از بدن زن در تعاملات فراملی، بیتردید باعث فروریختن سرمایهی فرهنگی دیپلماسی قومی خواهد شد. امروز ما نیازمند استاندارانی هستیم که کرد بودن را فهم کنند، نه فقط مدیریت بر کردستان را.
آقای رئیسجمهور، شما که از خطهی کردستان برآمدهاید و با روح قومگرایی فرهنگی غریبه نیستید، امروز با یک آزمون تاریخی روبهرو هستید. مردمان کرد، از مریوان تا مهران، منتظرند ببینند آیا ارزشهای تمدنیشان در دستگاه مدیریت فرهنگی کشور احترام میبیند یا خیر.
ایران، اگر میخواهد دیپلماسی قومی را به نقطهی تعادل برساند، باید از چنین خطاهایی بهسرعت عبور کند. راه آن نه صرفاً برکناری، که عذرخواهی رسمی، بازخوانی خطا، و بازسازی اعتماد فرهنگی است. چرا که در دیار زاگرس، تنها چیزی که نسیه نمیماند، غیرت مردمانش است.
- نویسنده : عباس اکبری زاده



















