امروز در یکی از مسیرهای شهری، سوار خودروی مسافربر شخصی شدم؛ پرایدی سفیدرنگ با رانندهای کهنسال، آرام و دقیق در سخن. هنگام پرداخت کرایه، چند چکپول پنجاههزار تومانی به او دادم. نگاهی تأملبرانگیز کرد و گفت: «بهتر است مبادلات تا حد امکان بهصورت کارتبهکارت انجام شود. چکپولها باید در چرخه رسمی بانکها باقی بمانند تا […]
امروز در یکی از مسیرهای شهری، سوار خودروی مسافربر شخصی شدم؛ پرایدی سفیدرنگ با رانندهای کهنسال، آرام و دقیق در سخن. هنگام پرداخت کرایه، چند چکپول پنجاههزار تومانی به او دادم. نگاهی تأملبرانگیز کرد و گفت:
«بهتر است مبادلات تا حد امکان بهصورت کارتبهکارت انجام شود. چکپولها باید در چرخه رسمی بانکها باقی بمانند تا فرصت برای احتکار نقدینگی و اخلال در ارزش پول ملی به وجود نیاید. سود این بازیها را عدهای محدود میبرند، اما هزینهاش را مردم، بهویژه طبقات ضعیف، پرداخت میکنند.»
سپس از فرزند جوانش گفت؛ جوانی که مغازه دخانیاتفروشی دارد و به تعبیر پدر، «نان حلال را به هر سودی ترجیح میدهد».
چند روز قبل فردی به مغازه مراجعه کرده و خواهان اسکناسهای پنجاه، صد و پانصد هزار تومانی شده بود. بار نخست، پسر جوان با تصور نیاز عادی مشتری، مقداری اسکناس در اختیار او قرار میدهد و معادل آن را بهصورت انتقال دیجیتال دریافت میکند. اما روز بعد، همان فرد دوباره مراجعه میکند و پیشنهاد میدهد:
«هر مقدار چکپول برایم تهیه کنی، روزانه با قیمت بالاتری از تو میخرم.»
پاسخ آن کاسب جوان، فراتر از یک واکنش فردی، نشانهای از مسئولیت اجتماعی و فهم درست از امنیت اقتصادی کشور بود:
«هیچگاه حاضر نیستم در چرخهای قرار بگیرم که نتیجهاش آسیب به اقتصاد و فشار بر مردم باشد. پول ملی، ابزار سوداگری و دلالی نیست؛ سرمایه اعتماد عمومی و متعلق به ملت است.»
شاید در هیاهوی بحرانهای اقتصادی، کمتر به نقش همین کنشهای کوچک اما اخلاقمدار توجه شود؛ اما حقیقت آن است که اقتصاد، پیش از آنکه به سیاستهای کلان وابسته باشد، به وجدان اجتماعی و اخلاق عمومی گره خورده است.
حفظ ارزش پول ملی، تنها وظیفه بانک مرکزی و نهادهای اقتصادی نیست؛ گاهی یک راننده مسافربر و یک کاسب جوان، با شرافت و تعهد خود، بیش از دهها شعار، از منافع ملی صیانت میکنند.
در روزگاری که برخی، التهاب بازار را به فرصتی برای سودجویی تبدیل میکنند، هنوز انسانهایی هستند که وطندوستی را نه در شعار، بلکه در رفتار اقتصادی خود معنا میکنند.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















