حسودی به یک لنگ کفش زائر: درس‌هایی از مهران حسودی کردم به اندازه یک لنگ کفش زائر. آفتاب داغ مهران هرچه به ظهر نزدیک‌تر می‌شد، قدم‌های زائران کندتر می‌شد و آنان با آب سرد و آبلیمو تلاش می‌کردند تا از گرمازدگی جلوگیری کنند. در ساعت ۱۲ ظهر، در مرز مهران، به کارگاه کوچکی رسیدم که […]

حسودی به یک لنگ کفش زائر: درس‌هایی از مهران

حسودی کردم به اندازه یک لنگ کفش زائر.
آفتاب داغ مهران هرچه به ظهر نزدیک‌تر می‌شد، قدم‌های زائران کندتر می‌شد و آنان با آب سرد و آبلیمو تلاش می‌کردند تا از گرمازدگی جلوگیری کنند.
در ساعت ۱۲ ظهر، در مرز مهران، به کارگاه کوچکی رسیدم که چتر پارچه‌ای و چرخ خیاطی مخصوص کفاشی داشت. آنجا، کفاشی در حال دوختن کفش یک زائر بود.
دیدن چرخ کفاش در گرمای بالای ۵۰ درجه مهران، با عشق و دقتی که در ترمیم یک کفش وجود داشت، بی‌نظیر بود. صدای چرخ، با هر کلیک و کلاک، ضربان قلب را تندتر می‌کرد، و وقتی نوک سوزن با نقطه ترمیم به پایان می‌رسید و دور چرخ کم می‌شد، در دل خود می‌گفتم: «حسودی کردم به اندازه یک کفش زائر.»
این تصویر از کفاش، چرخ و کفش زائر، و پای برهنه او که روی آسفالت سوزان ایستاده بود، مرا به تفکر واداشت. به اندازه یک کفش زائر، ما هم محتاج ترمیم دل‌های خود هستیم. همان‌طور که کفاش نخ را به سوزن می‌رساند و با ضربات متوالی به قلب یک کفش دوخته می‌شود، دل‌های ما هم نیاز دارند که با محبت حسین (ع) ترمیم شوند.
کفش دلم باید همانند کفش پاهایم با محبت حسین (ع) به سفر عاشقانه رستگاری ادامه دهد. این ترمیم نه تنها کفش، بلکه دل‌ها را نیز به مسیر معنوی و عاشقانه هدایت می‌کند.
حسودی به کسی که دارای آن چرخ کفاشی بود، به‌دلیل انگیزه‌ای که از آن دریافت می‌شد. هیچ آهنگ‌سازی در گرمای ۵۰ درجه مهران قادر نیست صدای قلب را برای عاشقانه‌های خود به این زیبایی تنظیم کند. با رسیدن به نقطه ترمیم، قلب جدیدی به زائر داده می‌شود تا با پای دل به سمت محبوب خود ادامه دهد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده