“در شب قدر و آغاز سال نو، سفرهای از عشق و نور را کنار هم پهن میکنیم.” در آغاز سال نو، در شب قدری که تقدیرها نوشته میشوند، من با تمام داراییام آمدهام؛ داراییای که نه طلاست و نه نقره، بلکه تکههایی از عشق است. سفره سال نویم ساده است، اما هر گوشهاش قصهای […]
“در شب قدر و آغاز سال نو، سفرهای از عشق و نور را کنار هم پهن میکنیم.”
در آغاز سال نو، در شب قدری که تقدیرها نوشته میشوند، من با تمام داراییام آمدهام؛ داراییای که نه طلاست و نه نقره، بلکه تکههایی از عشق است.
سفره سال نویم ساده است، اما هر گوشهاش قصهای دارد؛ شمعی که از خرابههای شام روشن است، نوری که یاد غربت زینب (س) را در خود دارد. سجادهای که بوی تربت علمدار را میدهد، گویی هنوز رد پای عباس (ع) بر آن باقی مانده است. قالیچهای از مشهدالرضا که رنگ و بوی حرم دارد، و مُهری که از خاک کربلاست، همان خاکی که بوی شهادت و دلدادگی میدهد.
این مُهر نماز، که خاکش از کربلاست، در دستانم میدرخشد و من در دل شب، در فضایی سرشار از عشق و محبت، به امام حسین (ع) نزدیکتر میشوم. این خاک، نه تنها یادآور داغ دلخراش عاشقان است، بلکه هر ذرهاش سرشار از اشک و دعاهایی است که از دلهای شکسته به سوی آسمان پرکشیده است.
من در کلبه فقیرانهام نشستهام، اما دلم در هیچ کاخ پادشاهی نمیگنجد. این دارایی، از کرم مولایم علی (ع) به یتیمان رسیده، از نجف تا کربلا جاری شده، از کوفه تا شام، از شام تا دل تمام عاشقان.
در این شب قدر، در این آغاز سال، از کربلا به نجف سلام میکنم، و صدای مولا را در دل شب میشنوم که پاسخ میدهد: «و علیک السلام…» و در اربعین، از نجف به کربلا باز خواهم گشت، با دلی که جز عشق در آن نمانده است.
- نویسنده : عباس اکبری زاده



















