بررسی تحولات اخیر نشان می‌دهد تلاش جریان‌های سلطنت‌طلب و تجزیه‌طلب برای تأثیرگذاری بر معادلات سیاسی ایران، به دلیل فقدان مشروعیت اجتماعی و ناتوانی در بسیج عمومی، به پایان رسیده است.

آنچه در خیابان‌های ایران رخ داد، صرفاً یک تقابل گذرا نبود؛ آخرین تلاش جریانی بود که سال‌هاست از متن جامعه ایران جدا افتاده است. سلطنت‌طلبان و تجزیه‌طلبان، با تکیه بر هیاهو و تصویرسازی رسانه‌ای، کوشیدند خود را به‌عنوان بدیل سیاسی معرفی کنند؛ اما خیابان، جامعه و واقعیت، پاسخ دیگری داد.
مردم ایران آمدند، ایستادند، اعتراض کردند؛ نه با آشوب، نه با ویرانی، بلکه با آگاهی. صدا شنیده شد، پیام منتقل شد و جامعه، بدون فروغلتیدن در پروژه بی‌ثبات‌سازی، به زندگی بازگشت. این بازگشت آرام، خود گویاترین شکست برای کسانی بود که بقای خود را در التهاب و شکاف می‌جستند.
این رخداد، بیش از هر چیز، مرزها را روشن کرد:
مرز میان مطالبه‌گری و وابستگی،
میان نقد درون‌زا و پروژه تحمیلی،
و میان جامعه زنده و جریان‌های بی‌ریشه.
از این نقطه به بعد، سلطنت‌طلبی و تجزیه‌طلبی نه یک تهدید فعال، بلکه خاطره‌ای از یک توهم سیاسی‌اند؛ توهمی که در برخورد با واقعیت اجتماعی ایران فروپاشید. جامعه تصمیم خود را گرفته است و تاریخ، راه بازگشت ندارد.
این آخرین نبرد بود؛
نه به‌خاطر قدرت یک جریان،
بلکه به‌دلیل پایان یک توهم.
پهلوی بازنمی‌گردد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده