در روزهایی که سایه جنگ هنوز از آسمان این سرزمین کنار نرفته، بعضی چراغها نه در خط مقدم جبهه، که در دل زندگی مردم روشن میمانند. یکی از همان چراغها، سنگر خیر و مهربانیِ صبریه رازی، مادر خیر و ایلامی است؛ زنی که معنای مقاومت را فقط در سالهای دفاع مقدس زندگی نکرد، بلکه […]
در روزهایی که سایه جنگ هنوز از آسمان این سرزمین کنار نرفته، بعضی چراغها نه در خط مقدم جبهه، که در دل زندگی مردم روشن میمانند. یکی از همان چراغها، سنگر خیر و مهربانیِ صبریه رازی، مادر خیر و ایلامی است؛ زنی که معنای مقاومت را فقط در سالهای دفاع مقدس زندگی نکرد، بلکه امروز هم آن را در شکل تازهای ادامه میدهد: در شکل ایستادن کنار مردم.
او از نسل زنانی است که جنگ را فقط نشنیدهاند؛ لمس کردهاند. زنانی که میان آژیر و اضطراب، میان کمبود و امید، میان داغ و دوام، یاد گرفتهاند چگونه بایستند و نایستادن را به زبان این سرزمین ترجمه نکنند. صبریه رازی از همان دست زنهاست؛ زنهایی که حتی وقتی جنگ تمام نمیشود، زندگی را تعطیل نمیکنند. آنها در میانه بحران، نان میرسانند، امید پخش میکنند و برای دیگری چراغ روشن میکنند.
در اسفندماه ۱۴۰۴، چراغ همین سنگر برای تأمین خرید عید و کالاهای اساسی نیازمندان روشن شد؛ اقدامی که در ظاهر شاید یک کمک معیشتی باشد، اما در حقیقت چیزی فراتر است: یادآوری اینکه انسانیت، هنوز از بمبها قویتر است و مهر، هنوز میتواند در میانه ناامنی هم راه خودش را باز کند.
اینروزها که جنگ، چه در میدان و چه در سایهاش، همچنان ادامه دارد، چنین کنشهایی فقط یک کار خیر نیستند؛ نوعی مقاومتاند. مقاومتی زنانه، آرام، پیگیر و بیادعا. مقاومتی که نه با فریاد، بلکه با دستهایی انجام میشود که بسته معیشت میچیند، چراغ امید روشن میکند و به زندگیِ فرسوده مردم، کمی نفس میدهد.
درود بر این مادر مهربان؛ زنی که نشان میدهد گاهی بزرگترین سنگرها، نه از سیمان و خاک، که از دلِ آدمها ساخته میشوند.
- نویسنده : فرزانه محمودی


















