اربعین که میرسد، مهران دیگر یک مرز نیست؛ تکهای از جغرافیای کربلاست. میلیونها قدم از این خاک عبور میکنند، بیآنکه بدانند آرامش این مسیر، بر شانههای مردانی بنا شده است که روزی جان خود را سپر امنیت زائران حسین(ع) کردند. در میان آن مردان، نام شهید روحالله توسلی، رزمنده شجاع جنگ رمضان و هنگ […]
اربعین که میرسد، مهران دیگر یک مرز نیست؛ تکهای از جغرافیای کربلاست. میلیونها قدم از این خاک عبور میکنند، بیآنکه بدانند آرامش این مسیر، بر شانههای مردانی بنا شده است که روزی جان خود را سپر امنیت زائران حسین(ع) کردند.
در میان آن مردان، نام شهید روحالله توسلی، رزمنده شجاع جنگ رمضان و هنگ مرزی مهران، چون ستارهای بر آسمان این مرز میدرخشد.
اما پشت نام هر شهید، دنیایی از عشق نهفته است؛ عشقی که نورا، همسر شهید، آن را با یک استخاره آغاز کرد. میگوید پس از خواستگاری، در سومین روز اعتکاف، قرآن را گشود و پاسخ آسمان، تنها یک کلمه بود؛ «بله». از همان لحظه، پانزده سال زندگی عاشقانه آغاز شد؛ زندگیای که مقصدش نه پایان، بلکه شهادت بود.
هر بار که سخنان نورا را به یاد میآورم، روایت دیگری از روحالله در ذهنم جان میگیرد؛ روایتی که بوی دلدادگی میدهد.
روحالله سالها کنار مزار همرزمش، شهید علی غیوریزاده، میایستاد، درد دل میکرد و از خدا میخواست اگر روزی شهادت نصیبش شد، در کنار او آرام بگیرد. پس از شهادت، موانعی بر سر راه این آرزو قرار گرفت؛ اما آنگونه که نقل شده است، شهید علی غیوریزاده در رؤیای یکی از مسئولان حاضر شد و از او خواست مزارش را بگشایند تا روحالله در کنار او به خاک سپرده شود. سرانجام این خواسته محقق شد و امروز این دو یار آسمانی، در جوار امامزاده سیدحسن(ع) مهران، کنار هم آرام گرفتهاند؛ دو مزاری که برای زائران، تنها سنگ و خاک نیستند، بلکه نشانی از وفاداری تا آخرین نفساند.
نورا…
این روزها، روزهای توست. روزهای اربعین. روزهایی که عطر کربلا، مهران را در آغوش میگیرد.
من با قلمم بر سرِ کلمات میزنم و مردانه بر سینه میزنیم برای شهید روحالله توسلی؛ برای مردی که جانش را نثار امنیت زائران اباعبدالله الحسین(ع) کرد. بگذار واژهها هم در عزای او سیاهپوش شوند، بگذار حروف نیز نوحه بخوانند؛ چرا که گاهی قلم، به جای اشک، خونِ دل مینویسد و به جای دست، بر سینه کلمات میکوبد.
بیا کنار مزار روحالله بنشینیم؛ همان مردی که پیکرش در جنگ رمضان، چون مولایش حسین(ع)، ارباًاربا شد و خونش، امنیت راه زائران را تضمین کرد.
بگذار به زائرانی که از این مرز عبور میکنند بگوییم امنیت این جاده، تنها حاصل سیم و خاکریز نیست؛ امانتی است که از خون روحالله توسلی و همرزمانش به ما رسیده است. هر قدمی که امروز به سوی کربلا برداشته میشود، بر شانههای ایثار آنان استوار است.
ایلام، در جنگ رمضان، ۷۲ شهید تقدیم اسلام و ایران کرد و روحالله توسلی، یکی از آن هفتاد و دو ستاره بود؛ گویی تاریخ، بار دیگر عدد عاشورا را در این سرزمین تکرار کرد.
نورا، خواهر عزیزم…
تو روزی در سومین روز اعتکاف، با یک «بله» زندگیات را به روحالله سپردی؛ و امروز من، با قلمی که بوی روضه گرفته است، روایت عاشقی مردی را مینویسم که از مهران تا کربلا، نامش در امتداد راه زائران جاری است.
سلام بر روحالله توسلی…
سلام بر شهدای جنگ رمضان…
و سلام بر همه مردانی که با خون خود، جاده مهران تا کربلا را برای عاشقان اباعبدالله الحسین(ع) امن کردند.
- نویسنده : فرزانه محمودی



















