سحر شعله شد، در دل شب صهیونی
نه از جنس ترس، نه از قبیله واهمه بود؛ زنی ایستاد در دل حمله، رو به دوربین، در میانه خاک و دود. سحر امامی بهجای خاموشی، شعله شد؛ نه برای سوختن، که برای روشنکردن افکار یک ملت.
اشغال روایت تا قدرت تحلیل؛ جنگی که چهره خواص را عیان کرد
رویارویی ایران با رژیم صهیونیستی در خرداد ۱۴۰۴ نه تنها یک نبرد نظامی، بلکه کارزار عمیق رسانهای، روانی و تحلیلی بود. مردمی که با تمام وجود ایستادند، رسانههایی که دوباره مرجع شدند و خواصی که تحلیلهای اشتباهشان امروز برملا شده است.
پزشکان ایلامی نسخه دفاع از وطن را نوشتند
در هنگامهی هجوم وحشیانه دشمنان بشریت، جمعی از پزشکان متعهد ایلامی با امضای نسخههای همدلی، بار دیگر پیوند ناگسستنی خود با آرمانهای انقلاب اسلامی و مردم مظلوم ایران را فریاد زدند؛ نسخهای که داروی آن همدلی، استقامت و جانفشانی است.
کنترل تلویزیون راننده پراید ایلام، کلید اتصال به جبهه ایران
آنچه او خرید فقط یک کنترل نبود؛ فشردن هر دکمهاش یعنی بیدار ماندن. بیدار برای شنیدن خبر حمله، خبر دفاع، خبر وطن. اینجا ایلام است؛ جایی که برای شنیدن صدای ایران، مردمانش نان نمیخورند ولی ایران را تماشا میکنند.
کفن خاکی حاجیزاده؛ لباس احرام انقلابی ایرانیان در پاسداری و طواف حرم وطن
کفن خاکی حاجیزاده، لباس احرامی است که بر تن هر انقلابی مینشیند تا در طواف بیپایان حرم وطن، پرچم ایستادگی و عزت را برافرازد. این لباس، گواه عهدی است مقدس که نسل به نسل تا همیشه ادامه خواهد یافت؛ عهدی که دشمنان را به زانو درآورده و حریم ایران را پاس میدارد. بوسه بر این لباس، بوسه بر خون پاک شهیدان و پیمانی است برای ادامه راه قهرمانانی چون حاجیزاده.
اسرائیل کودککشی را غنیسازی کرد؛ آمریکا آن را رسانهای زدایی کرد
در جهانی که دوربینها دروغ میگویند و هشتگها سفارشی پخش میشوند، اسرائیل بیهزینه کودک میکُشد؛ چراکه آمریکا کودککشی را از خبر به فراموشی هل میدهد. این شراکت، فقط در تأمین سلاح نیست؛ در پاکسازی افکار عمومی هم هست.
وقتی خرمشهر دوباره پس گرفته شد، اینبار از آسمان
تهاجم آغاز شد، سیستم پدافندی مختل شد، خرمشهری دیگر در آستانه سقوط بود. اما در چند ساعت، ایران با دستانی پر از تجربه و تصمیمی راسخ، همهچیز را بازپس گرفت. این عملیات، تنها یک پاسخ نبود؛ بازگشت غرور ملی بود.
در نشست با فعالان هنری با رئیس جمهور ؛ وقتی تریبون به جوان ملکشاهی نرسید، نامهاش صدای فرهنگ شد
در جریان نشست نخبگان، فرهیختگان و فعالان فرهنگی استان ایلام با رئیسجمهور، جوانی هنرمند از شهرستان ملکشاهی که موفق به دریافت تریبون نشد، صدای خاموش فرهنگ بومی را با قلمش فریاد زد. او در نامهای صریح و صمیمی، دغدغههای خود درباره نبود زیرساخت فرهنگی، کمتوجهی به زبان مادری و چالشهای اجرای برنامههای هنری را خطاب به رئیسجمهور نگاشت؛ نامهای که حالا میتواند زبان گویای بسیاری از جوانان بیصدا در مناطق محروم فرهنگی باشد.
«زبان قلهها، صدای مردم؛ نطق حماسی عباس نصرالهی در برابر رئیسجمهور برای ایلامی دیگر»
در میانه سفر استانی رئیسجمهور به ایلام، صدایی برخاست که پژواک آن از کوههای قلاقیران تا صحن هیئت دولت رسید. عباس نصرالهی، فعال حوزه گردشگری، در نطقی صریح و پرشور، با زبانی از جنس مردم و قلهها، تصویری روشن از ظرفیتهای فراموششدۀ ایلام ترسیم کرد؛ از لزوم تأسیس موزه باستانشناسی گرفته تا بازتعریف مرز مهران بهعنوان شاهراه دیپلماسی زائرمحور. سخنانی که نهتنها در دل مردم نشست، بلکه نگاه رئیسجمهور را نیز به خود معطوف کرد.
رئیسجمهور! این مادر، به جای فریاد، با حضورش سخن گفت
در گوشهای از سالن فرودگاه ایلام، زنی سالخورده از سحرگاه نشسته است؛ نه برای پروازی خارجی، نه برای دیدار با فرزندی دور. او آمده تا صدای مادران خاموشمانده این دیار باشد؛ با دلی شکسته، اما نگاهی پرامید به مردی که شاید آمده باشد تا درهای بسته را باز کند.



















